کانون حامی کودک ولی عصر عج

اطلاعات و اخبار ،

چوب و فلکی برای روان کودکان

کسی که در مقطعی کوتاه هم به ناراحتی روانی خفیفی دچار شده باشد، تائید می‌کند که مشکلات روانی بسیار دردناک‌تر از مشکلات جسمی است.

اگر در قدیم، کتک زدن بچه‌ها اتفاقی مرسوم در بسیاری از خانواده‌ها بود، حالا با تغییر نسل و تاثیر رسانه‌های مختلف، تنبیه جسمی کودکان به نسبت گذشته کمرنگ شده است

البته این حرف‌ها به این معنی نیست که در جامعه ما تنبیه جسمی کودکان متوقف شده باشد و هنوز هم خانواده‌هایی هستند که به محض دیدن کوچک‌ترین خطایی از کودکشان، او را از ضربات مشت و لگد بی نصیب نمی‌گذارند، اما رشد باسوادی در جامعه و افزایش سطح تحصیلات والدین، ناخودآگاه باعث شده است که حداقل تنبیه جسمی کودک در اذهان عمومی، اتفاقی مذموم و ناپسند باشد.

اگرچه همین موضوع هم دستاورد کمی نیست و در جای خودش هم می‌توان به آن بالید، اما اگر قرار باشد که تنبیه روانی کودک، جای تنبیه جسمی را بگیرد، آن وقت است که دیگر کمرنگ شدن تنبیه جسمی کودکان در جامعه، چندان جای افتخار ندارد و اصلا چه بسا در این شرایط خیلی‌ها دعا کنند که ‌ای کاش مثل قدیم، بچه‌ها تنبیه جسمی می‌شدند، اما حداقل روح و روانشان از خشونت‌های عاطفی در امان می‌ماند.

مصداق‌های خشونت عاطفی

وقتی از خشونت عاطفی کودکان حرف می‌زنیم و می‌گوییم باید با این پدیده مقابله شود، منظورمان این نیست که کودک هر کاری که دلش خواست انجام دهد، اما والدین در برابر او ساکت باشند.

مثلا وقتی کودکی حق برادر یا خواهر خودش را پایمال می‌کند، محرومیت چند ساعته از تماشای تلویزیون می‌تواند کودک را نسبت به عواقب کارش آگاه کند و در واقع، مکانیسم بازدارنده‌ای برای جلوگیری از تکرار این اتفاق باشد.

اما این تنبیه‌ها وقتی معنی خشونت عاطفی می‌گیرد که والدین از آن سوی بام می‌افتند و با هر بهانه و دلیلی، کودک را از حقوق انسانی‌اش محروم می‌کنند.

خطاب کردن کودک با الفاظ نامناسب، تحقیر او در جمع‌های خانوادگی، توهین و بی‌احترامی به کودک، لقب زشت دادن، محبت نکردن و درآغوش نگرفتن فرزند، دروغ گفتن به کودک و ترساندن مداوم او، اسمش تنبیه بازدارنده نیست. این تنبیه‌ها بیشتر از این‌که کودک را از کار خطا دور کند، او را از مسیر رشد و تکامل دور کرده و شخصیت کودک را نابود می‌کند.

پدر و مادری که با کودکشان حرف نمی‌زنند و فقط وقتی او را می‌بینند که کار خطایی – به زعم والدین- از کودک سرزده باشد، چنین پدر و مادری هم نمی‌توانند شایستگی تربیت صحیح کودک را داشته باشند.

یا والدینی را فرض کنید که همیشه توانایی کودک خانواده‌ای دیگر را به رخ کودکشان می‌کشند که تاثیر این رفتار مخرب نیز بمراتب بدتر از تنبیه‌های جسمی است.

همچنین نوع حادتری از خشونت عاطفی علیه کودکان، رفتارهای ناهنجار و زننده‌ای است که برخی والدین انجام می‌دهند و کودک به ناچار باید تماشاگر این صحنه‌ها باشد.

مثلا وقتی پدر خانواده‌ای، مقابل فرزندش هر حرف رکیک و فحشی به زبان می‌آورد یا جلوی چشم کودکش مواد مخدر مصرف می‌کند، این کودک به ناچار در شرایطی قرار می‌گیرد که مجبور است این خشونت‌های عاطفی را ببیند؛ حتی اگر خود کودک هم احساس بدی نسبت به دیدن این صحنه‌ها نداشته باشد.

تاثیر دیدن این رفتارهای مخرب می‌تواند اثری عمیق و ماندگار روی روان کودکان داشته باشد؛ طوری که تاثیر اینگونه خشونت‌های عاطفی می‌تواند تا پایان عمر هم از افراد جدا نشود.

خشونت عاطفی، حاصل شناخت ناقص

«اگر بخواهیم در یک کلام مبحث خشونت عاطفی علیه کودکان را بررسی کنیم، باید بگوییم که خشونت عاطفی بر ضد کودک، حاصل نشناختن زوایای مختلف شخصیت کودک است.»

اینها بخشی از گفته‌های محمد جعفر صفایی، روان درمانگر و مدرس آموزش خانواده است که در گفت‌وگو با جام‌جم تاکید دارد: وقتی کودک را نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم چه چیزهایی کودک را می‌آزارد، خیلی اوقات نتیجه‌اش همین خشونت‌های عاطفی می‌شود. در حقیقت، خشونت عاطفی علیه کودکان، نتیجه مستقیم سوءتفاهم و درک نادرست والدین از کودک است.

به اعتقاد او وقتی برای خانواده‌ای، پی‌ریزی شخصیت کودکشان بی‌اهمیت باشد و کودک را در محیط خانواده، کم ارزش بشمارند یا ملاحظه‌های عاطفی و توجه دلسوزانه را در مواجهه با او رعایت نکنند، همه اینها نتیجه‌اش این می‌شود که کودک دچار سرخوردگی عاطفی می‌شود و روح و روانش در تنبیه مداوم قرار می‌گیرد.

آموزش؛ کلید حل مساله

اگر با خودمان رو راست باشیم، نحوه تربیت فرزندان ما بشدت متاثر از نوع تربیتی است که والدین ما روی کودکشان اعمال کرده‌اند. درحقیقت می‌شود گفت نوع مواجهه ما با کودکمان، شکل تغییر یافته و امروزی همان تربیت درست یا غلطی است که والدین ما سعی در اجرای آن داشتند.

انتقال نوع تربیت فرزند از نسلی به نسل دیگر، متداول‌ترین شکل تربیتی است که اغلب ما به طور ناخودآگاه همان رویه را پی می‌گیریم. یعنی برای تربیت کودکمان پا در همان جای پایی می‌گذاریم که پدر و مادرمان گذاشته بودند.

صفایی هم بر این باور است که این روزها کمتر خانواده‌ای پیدا می‌شود برای تربیت کودک، از کمک روان‌شناسان و مشاوران استفاده کند و خیلی از خانواده‌ها حس می‌کنند که خودشان نحوه تربیت صحیح کودک را می‌دانند.

به اعتقاد این روان‌شناس بالینی، فقط وقتی می‌شود شاهد کاهش خشونت عاطفی علیه کودکان باشیم که خانواده‌ها با نحوه تربیت صحیح کودک آشنا باشند و خشونت عاطفی را جایگزین خشونت جسمی نکنند.

شخصیت کودک و رشد اجتماعی او فرآیندی است که ذره ذره شکل می‌گیرد، یعنی رشد اجتماعی کودک به یکباره حاصل نمی‌شود. صفایی هم با تاکید بر همین موضوع اشاره می‌کند که اگر والدین به همین مساله ساده واقف باشند، آن وقت مراقب خیلی از رفتارهای کوچک خود هستند.

به تعبیر دیگر اگر والدین بدانند که با هر خشونت عاطفی علیه کودکان چه تاثیر مخرب و بزرگی بر آینده کودک بر جای می‌گذارند و تا چه اندازه فرآیند اجتماعی شدن کودکان و رشد عاطفی آنها را با تاخیر و اختلال مواجه می‌کنند، در آن صورت والدین نسبت به کوچک‌ترین خشونت‌های عاطفی نسبت به کودکان حساس می‌شدند و از تنبیه‌های سخت روانی علیه کودک اجتناب می‌کردند.

آموزش به والدین برای تامین سلامت جسمی و روانی کودک، خلأ بزرگی است که به گفته صفایی، باید در سطح وسیعی این خلأ در بین خانواده‌ها برطرف شود.

این خلأ آموزشی هم ربطی به میزان تحصیلات والدین ندارد. پدر و مادر تحصیلکرده هم برای تامین سلامت روان کودکشان نیاز به مشاوره و آموزش دارند. به طور مثال، حتی اگر پدر و مادر، هر دو هم پزشک باشند، تضمینی نیست که بدون آموزش مطالعه برخورد صحیح با کودک، فرزند آنها دچار خشونت عاطفی در محیط خانه نشود.

از خشونت توامان تا تکثیر ناهنجاری

یکی از انواع شدید خشونت عاطفی علیه کودکان را باید شکلی از خشونت توامان و ترکیب یافته از خشونت جسمی و عاطفی دانست. ترکیب این دو شکل از خشونت، روان کودک را بیشتر از خشونت عاطفی صرف، به هم می‌ریزد و تبعات خشونت عاطفی را چند برابر می‌کند.

صفایی، بخش زیادی از دلایل این نوع خشونت افسارگسیخته را در وجود نوعی حس مالکیت در والدین نسبت به کودکان می‌داند.

به باور این روان‌شناس، هنوز هم خیلی از خانواده‌ها هستند که به کودک به عنوان ابزار و اموال شخصی نگاه می‌کنند؛ به گونه‌ای که حس می‌کنند مالکیت کودک خود را در اختیار دارند؛ بنابراین هرطور که دلشان بخواهد، می‌توانند با او برخورد کنند.

در این خانواده‌ها که معمولا خشونت عاطفی علیه کودک در بالاترین سطح ممکن قرار دارد، به زعم صفایی، احترام انسانی برای کودک نیز جایگاهی ندارد و هنوز به کودک به عنوان یک انسان دارای حقوق انسانی و شهروندی نگاه نمی‌شود. سرراست‌تر این‌که این نوع والدین، سلامت روان کودک برایشان اهمیتی ندارد، چون هنوز او را به عنوان یک انسان صاحب درک نمی‌شناسند.

در سطحی دیگر، اگر کمی موشکافانه تر هم به این موضوع نگاه کنیم، تبعات این خشونت عاطفی ممکن است به نسل‌های بعد هم سرایت پیدا کند.

فردی که در دوران کودکی با بدترین شکل از توهین‌های کلامی، روبه‌رو بوده و همچنین همواره مورد تحقیر، قضاوت، مقایسه و اتهام قرار گرفته است، بسیار مستعد است که در دوران بزرگسالی، مشابه چنین برخوردهایی را با کودکش داشته باشد. البته نباید این نکته حیاتی را هم فراموش کرد که گاهی ممکن است خشونت عاطفی علیه کودک از سوی افرادی خارج از اعضای خانواده انجام شود که در چنین شرایطی دخالت سریع والدین می‌تواند از بحرانی شدن وضعیت جلوگیری کند.

اما نتیجه واضح این است که اگر کودکی از سوی اعضای خانواده یا دیگران مورد خشونت عاطفی قرار بگیرد و کودک در همین وضعیت به حال خودش رها شود، کمترین آثار منفی این اوضاع و احوال این است که کودک اعتمادش را به دیگران از دست می‌دهد؛ طوری که با تحقیر شدن‌های مداوم، در نهایت احساس بی‌ارزش بودن به کودک دست می‌دهد و حتی در صورت تداوم این وضعیت ناگوار، اختلالات روانی جدی نیز در کمین این کودک خواهد بود.

امین جلالوند ‌/ ‌گروه جامعه

 جام جم ۱۳۹۴/۳/۹

شبکه های ماهواره ای این روزها سبک زندگی دلخواه را از کودکی تحمیل می کنند

کودکان، قربانی هیولای ماهواره ای

تصویر اول: جمع خانواده جمع است؛ کوچک و بزرگ، خرد و کلان. همه پای تلویزیون نشسته‌اند و نگاه ها به صفحه ای‌خیره شده که شخصیت‌های ترک در آن ظاهر می شوند،‌ سریال‌های ترکیه‌ای، کلمبیایی و کره‌ای صفحه نقره ای را قبضه کرده اند و۷ غروب تا ۱۲ شب را یکسره در کنترات دارند. دور خرم سلطان است با شخصیت‌های عجیب و غریب. سریال امشب به نقطه حساسی رسیده است. سوژه‌اش هم حساس و جذاب است؛ عشق یک زن میانسال به داماد جوانش!! قبیح در قبیح، کریه در کریه؛ غیرقابل هضم با هر فرهنگ و نحله فکری و اعتقادی. چند روز بعد اما پسر شش ساله خانواده از پدرش یک سوال کوتاه می‌پرسد با این مضمون که بابا، مامان بزرگ هم عاشق توست؟! چهره درمانده پدر، نگاه پرسشگر کودک و لب گزیدن مادر.

تصویر دوم: نگاه‌ها خیره شده به صفحه تلویزیون. پدر دختر کوچکش را بر روی پا نشانده است و تخمه می‌شکند. فیلم به جای خیلی حساسش رسیده است. روح پلیدی که کالبد دختر جوان را تسخیر کرده با تمهیدات جن‌گیر دارد بیرون می‌آید. صدای وحشتناکی از گلوی دختر جوان بیرون می‌آید. گوشه دهانش به کف نشسته و سیاهی چشمانش رفته است. دختر کوچک محکم خودش را به پدر می‌چسباند. مرد برای لحظه‌ای از حس فیلم دیدن بیرون می‌آید و با خنده به دختر می‌گوید که این فقط یک فیلم است و ترس ندارد. دختر کوچک اما قبل از خواب به دستشویی نمی‌رود. شب هم باران می‌آید البته فقط در رختخواب او.

تصویر سوم: قهرمان خوش‌تیپ فیلم بلند می‌شود، دو دور در هوا می‌چرخد و پایین می‌آید و با لگد می‌گذارد تخت سینه بدمن. او هم چند متر به عقب پرتاب می‌شود، اما زود بلند شده و یک کله می‌زند وسط صورت قهرمان. حالا هر دو حسابی درگیر شده‌اند، بدون آن‌که خونی از دماغ‌شان بریزد. درست مثل مسابقات کشتی کج که کشتی‌گیرانش حسابی همدیگر را می‌تکا‌نند و مشت و مال می‌دهند، اما کسی آخ هم نمی‌گوید، طوری‌اش هم نمی‌شود. پسر ده ساله خانواده در کنار پدرش با هیجان فیلم را می‌بیند. گهگاه در همان حالت نشسته حرکات قهرمان فیلم را تقلید می‌کند و صدای عجیب و غریب از خودش درمی‌آورد. او عاشق به قول خودش فیلم‌های بزن بزن است و کشتی کج و کیک‌بوکسینگ البته. چند روز بعد از مدرسه پدر را می‌خواهند. پسرش سر نوبت دستشویی رفتن با یکی از همکلاسی‌هایش درگیر شده و تا رقیب به خود بجنبد، به هوا پریده و دو دور چرخیده و با لگد آمده وسط سینه‌اش. به تعبیر خودش آن بچه پررو را ترکانده است. حالا همان بچه پررو در بیمارستان بستری است و پدر و پسر هر دو گرفتار.

کودکان بی‌ثبات در هویت و حساسیت‌زدایی منظم

مصداق گل بود به سبزه نیز آراسته شد، حکایت پای ماهواره نشستن خانواده‌ها به همراه کودکان‌شان است. حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که پاره‌ای از برنامه‌های پخش شده از شبکه‌های ماهواره‌ای می‌تواند و شاید حاوی نکاتی مثبت و آموزنده برای بزرگسالان باشد، تماشای همین برنامه‌ها برای کودکان مضر و زیانبار است. هر برنامه مخاطبان خاص خودش را دارد و برای یک طیف سنی مشخص ساخته و پرداخته شده است. شاید آدم بزرگ‌ها با این تصور که هر فیلم و سریالی بر روی آنها تاثیر نمی‌گذارد و فکر و ذهن‌شان را مشغول نمی‌کند، به تماشای این آثار نمایشی بنشینند، اما این قاعده شامل کودکان و نوجوانان هم می‌شود؟!

به اعتقاد حجت‌الاسلام محمدرضا سالاری‌فر، روان‌شناس، اعضای هر خانواده‌ای یکسری از مراحل تحول را طی کرده‌اند و هویت‌شان تا حدودی تثبیت شده و در این زمینه مشکل اساسی ندارند و دلیل اصلی‌شان برای دیدن فیلم و سریال‌های نمایشی ماهواره‌ای هم همین است، اما کودکان‌شان این مراحل را نپیموده و ثبات هویتی ندارند و همین برنامه‌ها خود به خود ابزار و بهانه یادگیری و الگوبرداری‌شان می‌شود.

حجت‌الاسلام سالاری‌فر البته افراد بزرگسال یک خانواده را نیز از تبعات سوء چنین برنامه‌هایی مصون و محفوظ نمی‌داند و به جام‌جم می‌گوید: قطعا بزرگسالان هم تاثیر خواهند گرفت، اما این تاثیرپذیری در مقایسه با کودکان از غلظت و شدت کمتری برخوردار است. تاثیرات ظریف و تدریجی یک رسانه علاوه بر کودکان شامل بزرگسالان هم می‌شود. این فرآیند در علم روان‌شناسی به حساسیت‌زدایی منظم تعبیر می‌شود. در این کنش، حساسیت‌های فرد نسبت به موضوعات غیراخلاقی بتدریج کاهش پیدا می‌کند بدون آن‌که خودش متوجه باشد. گاهی مخاطبی که تحت این یادگیری نهفته قرار گرفته، زمانی به خودش می‌آید و به وخامت اوضاع پی می‌برد که دیگر بازگشت به گذشته حتی برای خودش هم سخت شده است.

فوران اطلاعاتی غیرقابل هضم

داده‌های هر رسانه متناسب با سن و سال مخاطبانش است، اما متاسفانه در کشور ما به این مهم توجه چندانی نمی‌شود و تفکیکی میان بینندگان یک برنامه صورت نمی‌گیرد و تماشای یک اثر نمایشی یک کنش همگانی، عمومی و دسته‌جمعی است. معمولا خانواده‌ها به همراه کودکان‌شان به تماشای برنامه‌هایی می‌نشینند که اصلا مناسب آنها نیست.

حجت‌الاسلام سالاری‌فر در مقام یک دکتر‌ روان‌شناس معتقد است: با وجود آن‌که در کشورهای پیشرفته آثار تلویزیونی از منظر سنی برای مخاطبان دسته‌بندی شده و بیننده متناسب با سن و سالش از آن استفاده می‌کند، اما در ایران هیج تعریفی برای برنامه‌ها از جهت مناسب بودن برای سنین مختلف صورت نمی‌گیرد.

مظفری: یک تربیت رسانه‌ای بر جامعه حاکم شده است و والدین مسئولیت‌شان را در زمینه تربیت فرزندان ‌به گردن رسانه می‌اندازند و به نوعی از سر خود باز می‌کنند. پدر و مادرها خسته هستند و ارتباط میان‌فردی در سطح جامعه کم شده است

مشکل اینجاست که کودکان ما برنامه‌های مناسب خودشان را نمی‌بینند. حتی ممکن است یک برنامه برای بزرگسالان مفید و آموزنده، اما برای کودکان دارای بدآموزی‌های مخرب باشد. کودکان از این برنامه‌ها بسیاری از اطلاعاتی را که نباید می‌شنوند، می‌بینند و دریافت می‌کنند و بالطبع دچار یک فوران اطلاعاتی می‌شوند که قدرت تحلیل و هضم آن را ندارند. این دریافت اطلاعات حجیم غیرضروری باعث نوعی سرخوردگی در کودک شده و حتی ممکن است سبب وارد آمدن ضربه عاطفی به او شود. کودک دچار تعارض‌هایی در سنجش و جمع‌بندی این اطلاعات شده و از این بابت دچار خسران می‌شود.

 

    جام جم  ۱۳۹۴/۴/۳۱

بابا جون زود از کوزه در نرو

«صد دفعه بهت گفتم قبل از خواب حتماً باید مسواک بزنی ! از این به بعد با بابات طرفی…»؛ «اگه بابات بفهمه که چه نمره‌ای آوردی…». این تهدیدها مقدمه‌ای است برای مواجه شدن با تنبیه‌های بدنی از جانب خصوصا پدر برای تربیت فرزند.

روشی که خصوصا در زمان گذشته بسیاری از پدرها و مادرها طرفدارش بودند. اما از نتایجی که این نوع تربیت با خود به همراه داشته است می‌توان به از بین رفتن صمیمیت بین فرزند و والدین اشاره کرد. چه بسیار پدر و مادرهایی که امروز اعتراف می‌کنند که رابطه چندان نزدیکی با والدین خود نداشته‌اند و در اصطلاح همیشه از آنها حساب می‌بردند و حتی می‌برند و عده‌ای هم به اشتباه همان دستورالعمل‌ها را مو به مو برای تربیت فرزندان امروزی خود به کار می‌گیرند. اما آیا تنبیه بدنی روش کار آمدی است؟ آیا توانسته موجب اصلاح حقیقی رفتار شده و از میزان جرایم بکاهد؟ آیا روش‌های مؤثرتر و کم هزینه‌تری وجود ندارد؟ در صورتی که دغدغه اصلی والدین تغییر مثبت رفتار فرزندانشان باشد، ضروری است که از نکات مهمی‌پیرامون تربیت فیزیکی آگاه شوند.

پیش از هر چیز لازم است حیطه احترام به بزرگ‌ترها را از انتخاب روش صحیح تربیتی جدا کنید. محترم شمردن والدین‌تان به این معنی نیست که دقیقا از همان روش‌های تربیتی استفاده کنید که آنها سابقا برای شما به کار برده‌اند. بزرگ‌ترها، سبک‌هایی را قبول داشته‌اند که ممکن است برای والدین امروزی پذیرفتنی نباشد؛ به این دلیل که پی‌برده‌اند بخشی از آن سنت‌ها و باورها اشتباه بوده و آنها را رد می‌کنند. به‌‌خاطر داشته باشید که نپذیرفتن روش اشتباه بزرگ‌ترها به این معنی نیست که احترامی‌برای ایشان قائل نیستید و دوستشان ندارید.

کتک نزنید، کمک بکنید

پس از اشاره به اثرات سوءتنبیه بدنی بی‌قاعده و کنترل نشده، لازم است به سبک‌های کارآمدی برای تربیت فرزند اشاره شود:

۱ـ آموزش بدهید

با آموزش مؤثر می‌توانید پیام ِ سوء رفتار را به گوش فرزند خود برسانید. آموزش فرصتی است که به واسطه آن می‌توانید فرزند خود را از وضع اندیشیده نشده به وضعی با ملاحظه و فکر شده تغییر دهید. بسیاری مواقع، رفتار نادرست فرزند ریشه در بی‌توجهی او دارد. برای آموزش دادن از رفتار غیرمستقیم استفاده کنید، به‌طور مثال تماشای یک فیلم مناسب با محتوای مرتبط، در فضای امن خانواده می‌تواند مفید باشد. همچنین با توجه به این که به احتمال قوی گوش فرزندتان به این سادگی‌ها به تذکرات شما بدهکار نیست، از کسانی کمک بگیرید که برای او عزیز و محترم هستند.

۲ـ عدم رضایت خود را بیان کنید

یکی از بهترین راه ها برای اصلاح رفتار فرزندتان این است که به او بگویید رفتارش را تائید نمی‌کنید و بوضوح دلایل خود را بیان کنید: «سهیلا! وقتی خواهرت رو زدی واقعا ناراحت شدم. این رفتاری ظالمانه و بی‌ملاحظه است. من می‌خوام که بچه‌هام مهربون و دلسوز باشند». بیان تائید نکردن زمانی مفید واقع می‌شود که یک‌بار، ولی به‌طور شفاف مطرح شود. تکرار مکررات سبب می‌شود که بچه‌ها نسبت به تذکرات شما خو گرفته و پیام اصلی شما را فراموش کنند.

۳ـ درباره مساله پیش آمده، صحبت کنید

موقع بروز یک اشتباه، معمولا اولین و بهترین واکنش این است که بنشینید و درباره‌اش حرف بزنید. می‌توانید در فرصتی مناسب با فرزند خود به تنهایی یا در یک جلسه خانوادگی صحبت کنید. به او کمک کنید تا از عواقب زنجیره وار رفتار بدش مطلع شود. فراموش نکنید که صرف صحبت کردن ممکن است فرزند شما را از تکرار رفتار بدش باز ندارد بلکه لازم است جریمه‌هایی هم در نظر بگیرید، مثلا در پی رفتار غلطی که صورت گرفته است برای مدتی معین استفاده از موبایل را برای او ممنوع کنید.

۴ـ برخی رفتارها را نادیده بگیرید

گاهی لازم است برخی رفتارهای کودک خود را که پرخطر و آسیب زننده نیستند، نادیده بگیرید، ولی زیر چشمی ‌حواستان به او باشد. رفتارهایی که می‌توانید نادیده بگیرید، عبارتند از: ناخن جویدن، دست کردن در بینی، زیر لب زمزمه کردن، خنده‌های آزاردهنده با صدای بلند. کودکان غالبا از خودشان الگوهای رفتاری آزاردهنده‌ای نشان می‌دهند تا نوازش بگیرند و هر چه توجه بیشتری به آنها شود، این الگوها نیز بدتر می‌شود. نادیده گرفتن راه‌حل مناسبی برای کنترل این رفتار است.

۵ ـ‌ همزمان با محروم کردن، جایگزین هم ارائه دهید

وقتی چند کودک بر سر وسیله‌ای مثل اسباب بازی دعوا می‌کنند، آن شیء را از ایشان بگیرید. اما چیز دیگری جایگزینش کنید، زیرا در غیر این صورت حوصله‌شان سر رفته و مشکلات بیشتری ایجاد می‌کنند و از سویی چون دستشان خالی شده ممکن است دوباره باهم دعوا کنند. توجه داشته باشید که این کار را با لحنی توام با خوشحالی انجام ندهید، به‌طور مثال این اشتباه است که بگویید: «ها ها! بالاخره اینو ازت گرفتم.» همچنین به خاطر داشته باشید که تنها وقتی چیزی را از کودک بگیرید که آن شیء واقعا منجر به یک رفتار بد شده باشد.

۶ ـ‌ وقفه ایجاد کنید

ایجاد وقفه، درست مانند جدا کردن یک شیء دردسرساز از بچه، او را از فضایی که در آن قرار گرفته برای مدتی خارج می‌کند تا در این مهلت به رفتار منفی خود فکر کند. لازم نیست که این روش همیشه بازده مشخصی داشته باشد، بلکه باید به کودک به اندازه کافی این فرصت داده شود تا خودش حالتش را تغییر دهد.

۷ ـ‌ هشدار دهید

به‌طور مثال وقتی می‌گویید «یاسمن!یا تمومش می‌کنی یا اون قلم مو رو ازت می‌گیرم» یا «دانیال! تا ده می‌شمرم. یک، دو، سه…» نتیجه مطلوبتان را می‌گیرید. زیرا هشدار به معنای تهدید نیست. به خاطر داشته باشید که هشدار دادن تنها وقتی مفید واقع می‌شود که فرزند شما مطمئن باشد که اگر خلاف خواسته شما رفتار کند، حتما به گفته خود عمل خواهید کرد و واقعا دچار محرومیت خواهد شد.

اکنون لازم است به پاسخ این پرسش بیندیشید که اگر کتک زدن بچه‌ها مطمئن‌ترین راه برای کاهش جرایم بوده و رفتار درست را ترویج می‌کند، پس چرا همچنان درصد چشمگیری از افراد به دلیل خشونت و بزهکاری در زندان به سر می‌برند؟! بنابراین قبل از این که دست‌تان را برای فرود آوردن بر جسم نحیف فرزند خود بالا ببرید، نفسی عمیق بکشید. اندکی درنگ کنید. عاقل کسی است که وقتی واقعیت، پرده از باورهای غلط او برمی‌دارد، حاضر است آنها را اصلاح کند.

فاطمه عمانی

جام جم  ۱۳۹۳/۹/۳

 

شرح نامه ۳۱ نهج‌البلاغه (۱) نگاه تربیتی امیر مؤمنان (ع) به فرزند

نامه سی و یکم نهج‌البلاغه نامه‌ای است که وجود  مبارک حضرت امیر برای فرزندشان نوشتند. آنی که سیّد رضی (رض) نقل می‌کند، می‌گوید: این نامه را برای حسن بن علی (ع) نوشته‌اند؛ آنی که ابن میثم و برخی از مورّخان نقل می‌کنند، می‌گویند: این نامه را برای ابن حنفیّه نوشتند؛ ولی بالأخره نامه‌ای است که وجود مبارک حضرت بعد از جریان صفّین مرقوم فرمودند. شمارش ۷ صفت تربیتی توسط علی (ع) حضرت در این نامه ۷ صفت برای خودشان ذکر کردند، ۱۴ صفت برای فرزندشان. آن اوصاف ۷ گانه‌ای که برای خودشان ذکر کرده است، این است: مِنَ الوالِدِ الفان؛ اوّل این است که ما الان عمرمان تمام شده، داریم می‌رویم. اَلمُقِرِّ لِلْزَّمان؛ ما نسبت به رخداد‌ها تسلیمیم. حوادثی که پیش آمده، قضا و قَدری که پیش آمده؛ همه این‌ها به اراده الهی بود، ما آزمون خودمان را دادیم. اَلمُدبِرِ العُمر؛ ما عمر را پشت سر گذاشتیم، با اینکه سن مبارکش زیاد نبود! اَلمُستَسْلِمِ لِلْدَّهر؛ آنچه را که ذات أقدس إله مقدّر کرده، ما تسلیمیم و مُنقاد فرمان ذات أقدس إله هستیم. اَلذّامِ لِلدُّنیا (۱)؛ هیچ وقت به دنیا باج ندادیم، همیشه دنیا را تحقیر و سرکوب کردیم. مستحضرید که خاورمیانه دو تا امپراطوری قوی داشت؛ یکی امپراطوری روم بود، یکی امپراطوری ایران؛ هر دو تسلیم حجاز شدند در حالی که اصلاً برای حجاز حساب باز نمی‌کردند، یک حیاط خلوتی بود برای این امپراطوری! وقتی اسلام کلّ خاورمیانه را گرفت، ایران با همه فلات وسیعش که بحرین جزء ایران بود، قسمت شرق خراسان که افغانستان است جزء ایران بود؛ این افغانستان قسمت شرق خراسان است. خراسان شرقی دارد و غربی؛ غربی فعلاً به دست ماست، شرق همان افغانستان و اینهاست، این‌ها همه در اختیار ایران بودند. ایران با همه وسعتی که داشت، چند تا استانداری داشت. هرچند دوستان از ترس نتوانستند فضائلش را بگویند، دشمنان روی کینه نگفتند؛ ولی مع ذلک قَدْ مَلَأَ الخافَقَین. «خافَق» یعنی افق، «خافَقَیْن»یعنی اُفقَین؛ شرق عالم را می‌گویند: خافَق شرق، غرب عالم را می‌گویند: خافَق غرب. اینکه در بعضی از روایات و اخبار آمده است که: کمال و جمال و جلال علی (ع) قَدْ مَلَأَ الخافَقَین، یعنی فضائلش شرق و غرب عالم را گرفته؛ با اینکه دوست‌ها از ترس نتوانستند بگویند، دشمن‌ها روی کینه نگفتند! فرمود: من همیشه دنیا را تحقیر کردم، اَلذّامِ لِلدُّنیا. اینی که همه برای او دست و پا می‌شکنند، من همیشه او را تازیانه زدم. اَلسّاکِنِ مَساکِنَ المُوتَی؛ ما الان در آستانه رفتنیم. وَ الظّاعِنِ عَنهَا غَداً؛ «ظَعن »یعنی کوچ، ما فردا داریم کوچ می‌کنیم. این ۷ صفت، یعنی فانی، مُقرّ، مُدبر، مُستَسلم، ذام، ساکن، ظاعِن؛ این اوصاف ۷ گانه را در دوران کهنسالی خودشان فرمودند. اوصاف چهارده‌گانه تربیتی فرزند فرمودند: این وصایا را نسبت به فرزندم ذکر می‌کنم، این فرزندم را با ۱۴ وصف موصوف می‌کنم. اِلَی المُولُودْ اَلمُؤَمِّلِ مَا لا یُدرَک؛ این نوجوان خیلی چیز‌ها را در سر دارد، ولی درک‌کردنی نیست. اَلسّالِکِ سَبیلِ مَنْ هَلَک؛ راه کسانی که از بین رفتند را دارد می‌رود، اینطور نیست که بماند یا به آرزوهایش برسد! غَرَضَ الاَسقام؛ مرض و بیماری به طرف او خواهد آمد. وَ رَهینَهُ الاَیام؛ روزگار او را گرو می‌گیرد. چون انسان که کمی خلاف بکند، کج‌روی کند؛ بدهکار است! انسان بدهکار باید گرو بدهد. در جریان حقوقی و عُرفی، انسان بدهکار، اگر زمین را، خانه را، فرش را گرو بدهد، می‌پذیرند؛ امّا در برابر مسائل اخلاقی خود آدم را گرو می‌گیرند! این که در آیه: کُلُّ نَفسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهینَهٌ (۲)، یا کُلُّ امرِءٍ بِمَا کَسَبَ رَهین(۳) فرمود، ناظر همین است. خود شخص را به بند می‌کشند، می‌شود عین مرهونه. اگر می‌بینید بعضی‌ها می‌گویند: آقا! ما هر چه می‌خواهیم جلوی زبانمان را نگه داریم، جلوی چشممان را نگه داریم، به نامحرم نگاه نکنیم؛ بیچاره‌ها راست می‌گویند، برای اینکه این‌ها بند کشیده شده‌اند، این‌ها به گرو گرفته شده‌اند؛ مواظب زبان نیستند، مواظب چشم و گوش نیستند: کُلُّ امْرِءٍ بِمَا کَسَبَ رَهینٌ، یعنی مَرهُونٌ. انسان در گرو است، بعد هم که مرد، زمین او را گرو می‌گیرد! امام سجاد (ع) در صحیفه از اموات تعبیر می‌کنند به (رَهائِنُ القُبُور) (۴). یعنی این قبر‌ها گروهایشان را گرفته‌اند. هر انسانی در گرو قبر است، قبر گروی خودش را می‌گیرد. حالا تا زنده است در گرو روزگار است، وقتی هم که مُرد، در گرو قبر می‌شود. وَ رَمِیَّهُ المصائب؛ این مصیبت‌ها تیراندازی می‌کنند به طرف او. وَ عَبدَ الدُّنیا؛ غالباً بنده دنیایند. وَ تاجِرِ الغُرُور؛ می‌دانید کسی که دارد هوا می‌خرد، چیزی در او نمی‌ماند! مشکل ما این است که ما عِوَض و مُعوَّض، هر دو را می‌بازیم. اگر با خدا معامله کردیم، عِوَض و مُعوَّض، هر دو را می‌گیریم؛ اگر با شیطان و هوا و هوس معامله کردیم، عِوَض و مُعوَّض هر دو را می‌دهیم. اگر در سوره توبه دارد که: اِنَّ‌اللهَ اشْتَرَی مِنَ المُؤمِنین(۵)؛ ما اگر جانمان، مالمان، عِرضمان را به خدا فروختیم، خدا چه کار می‌کند؟ او (معاذالله) نیازی به جان و مال ما دارد؟ یا نه، همین جان را، همین مال را، همین آبرو را تکمیل می‌کند، به ما می‌دهد؟! عِوض و مُعوّض، هر دو به ما برمی‌گردد. لذا فرمود: فَاستَبشِرُوا بِبِیعِکُمُ الَّذِی بایَعتُم(۶). امّا اگر (معاذ الله) با شیطان معامله کردیم، عِوض و معوّض، هر دو را به او دادیم. او ما را به بند می‌کشد، حَنَک و تحت حَنَک ما را به قهر می‌گیرد، بر دوش ما سوار می‌شود، از ما سواری می‌گیرد برابر سوره اسراء که: لَاَحتَنِکَنَّ ذُرِّیَتَه(۷)؛ به سوارکار می‌گویند: (اِحتَنَکَ الفَرَس)؛ یعنی حَنک و تحت حَنک این اسب را گرفته، دهنه به او زده، سوار شده، رانده. شیطان صریحاًً گفت: من سواری می‌خواهم!! اگر کسی با او معامله کرده، باید به او سواری بدهد! تمام هوش و گوشش را باید در اختیار او قرار بدهد، عِوض و معوّض هر دو را او می‌برد؛ نه این که چیزی به ما بدهد! بنابراین می‌شود خسارت، که آدم سرمایه را می‌بازد! اینجا وجود مبارک حضرت امیر می‌فرماید: خیلی‌ها با فریب و نیرنگ دارند تجارت می‌کنند! وَ غَریمِ المَنایا؛ «مَنایا »یعنی مرگ؛ این مرگ طلبکار است، می‌آید طلبش را می‌گیرد. وَ اَسیرِ المُوتْ وَ حَلیفِ الهُمُومْ وَ قَرینِ الاَحزانْ وَ نُصبِ الآفات؛ آفات را باید تحمّل بکند. وَ صَریعِ الشَّهَواتْ وَ خَلیفَهِ الاَموات؛ «صَریع» یعنی زمین‌خورده. در میدان کشتی آن که می‌بازد، پشتش به خاک می‌افتد؛ این را می‌گویند: «صَریع». این فَعیل به معنی مفعول است، یعنی زمین خورده. این بیان نورانی حضرت امیر که فرمود: مَنْ صارَعَ الحَقَّ صَرَعَه(۸)، یعنی اگر کسی می‌خواهد با حق کشتی بگیرد، پشتش به خاک می‌افتد، همین است! با حق نمی‌شود کشتی گرفت. اینجا فرمود:‌ صَریعُ الشَّهَوات؛ شهوت‌ها او را زمین می‌زنند، پشتش را به خاک می‌مالند. بعد هم فرمود: وَ خَلیفَهِ الاَموات؛ این شخص تا حضرت آدم، همه گذشتگانش را از دست داده، این جانشین پدر و جدّ و اجدادی است که همه مردند؛ پس می‌شود (خَلِیفَهُ الاَموات). اگر خَلیفَهُ الاَموات بود، دیگر زنده نمی‌ماند! لزوم هشدارهای اخلاقی فرزندان در روزهای پایانی عمر این ۱۴ وصف را برای پسر ذکر کرده، آن ۷ وصف را برای خودش ذکر کرده؛ حالا دارد نصیحت می‌کند.فرمود: اَمّا بَعدْ فَاِنَّ فِی مَا تَبَیَّنْتُ مِنْ اِدبارِ الدُّنیا عَنّی وَ جُمُوحِ الدَّهرِ عَلَیَّ وَ اِقبالِ الآخِرَهِ اِلَیَّ مَا یَزَعَنِی عَنْ ذِکرِ مَنْ سَوای؛ حالا من روزگاری را پشت سر گذاشتم، فراز و فرودی را که از تعبیرات لطیف و ادبی جناب شیخ فریدالدّین عطار است، این‌ها را همه پشت سر گذاشتم. حالا دیگران را گذاشتم کنار، به فکر رفتن خودم هستم. وَ الاِهتِمامْ بِمَا وَرائی؛ من به امور دیگر کاری ندارم، امّا تو فرزند منی، تو پاره تن منی، اگر به تو چیزی آسیب برسد، به من رسیده است. این است که انسان تا زنده است و نفس می‌کشد، باید به فکر زن و فرزند باشد که این‌ها را هدایت کند؛ قُوا اَنفُسَکُمْ وَ اَهلیکُمْ ناراً (۹) همین است. این را بعد از جریان صفّین فرمود و حضرت فهمید که دیگر آخرین روزهای پر برکتش را پشت سر می‌گذارد. فرمود: دیگر همه آن‌ها گذشت، من الان به فکر خودم هستم؛ ولی تو پاره تن منی، یعنی هر فرزندی پاره تن پدرش است؛ نباید پدر و مادر این فرزندان را همین جور ر‌ها کنند! بالأخره وَلَدٌ صالِحٌ یَدعُو لَه (۱۰)، خیلی اثر دارد؛ اینچنین نیست که انسان رفت و مُرد، تمام شده باشد. نیاز آنها، نیاز مرده‌ها به این مسائل خیلی بیشتر از نیاز ماست. مرحوم علامه که وصیتنامه‌اش در آخر قواعد چاپ شده، به فخر المحققین می‌گوید: پسرم، مرا فراموش نکنی؛ شما در شیعه‌ها باید بگردی، چند تا پیدا کنی مثل علامه در بیاید! آن علمش، آن تقوایش، آن زهدش، آن فضیلتش، آن رادمردی‌اش، آن ولایتمداری‌اش؛ امّا می‌گوید: بابا، آنجا خبرهایی هست، شما نمی دانید آنجا چه خبر است! کار آسان نیست. به فخر المحققین می‌گوید که: به یاد من باش؛ در نماز شب، غیر نماز شب من را فراموش نکن. این‌ها از حضرت امیر (ع) آموخته‌اند! بیانات حضرت آیت‌الله جوادی آملی (دامت برکاته) در جلسه درس اخلاق و تفسیر نهج‌البلاغه در دیدار با امام جمعه، مسئولان و اقشار مختلف مردم استان اصفهان ۱۹/۸/۱۳۹۰ _________________________________ (۱) نهج‌البلاغه/ حکمت ۱۳۱ (۲) مدّثر/ ۳۸ (۳) طور/ ۲۱ (۴) صحیفه سّجادیه/ دعای ۳ (۵) توبه/ ۱۱۱ (۶) توبه/ ۱۱۱ (۷) اسراء/ ۶۲ (۸) نهج‌البلاغه/ حکمت ۴۰۸ (۹) تحریم/ ۶ (۱۰) الکافی/ ۷/ ۵۶

 

کیهان ۰۱/۱۰/۱۳۹۲

معاون قضایی دادستان کل کشور خبر داد

معاون قضایی دادستان کل کشور در مراسم اختتامیه همایش روسای پلیس امنیت اخلاقی گفت: عمده بزهکاران موجود در جامعه از میان کودکان بی سرپرست و بدسرپرست هستند.

معاون قضایی دادستان کل کشور در مراسم اختتامیه همایش روسای پلیس امنیت اخلاقی گفت: عمده بزهکاران موجود در جامعه از میان کودکان بی سرپرست و بدسرپرست هستند. سرهنگ محمدمسعود زاهدیان در مراسم اختتامیه همایش روسای پلیس امنیت اخلاقی تاکید کرد: پیشگیری و فرهنگ‌سازی راهبرد ما در این پلیس است تا جایی که بتوانیم سال آینده با استفاده از این استراتژی در کیفی‌سازی اقدامات پلیس امنیت اخلاقی و کسب رضایت مردم تلاش کنیم و قوانین کشور را در حد مطلوب اعمال کنیم. معاون قضایی دادستان کل کشور هم که در این مراسم حضور داشت، گفت: پلیس برای برخورد با مسائل اخلاقی در جامعه باید سیستماتیک عمل کند و به جای برخورد با مسائل موردی با سرانگشتان مواجه شود. در ادامه، ذبحی با اشاره به این که دشمن، دین و ارزش‌های اسلامی ایران را هدف قرار داده است، افزود: نمونه آن شبکه‌های ماهواره‌ای است که با پخش برنامه‌ها و فیلم‌های کارشناسی شده سعی در به فساد کشاندن دختران و پسران جامعه ما دارد؛ سست کردن نهاد خانواده، یکی از اهداف دشمنان است. معاون قضایی دادستان کل کشور با بیان اینکه پخش برنامه‌های مبتذل باعث فروپاشی خانواده‌ها می‌شود، اذعان داشت: در نهایت این کودکان هستند که با عنوان بی‌سرپرست و بدسرپرست در جامعه رها شده و به فساد کشیده می‌شوند؛ عمده بزهکاران موجود در جامعه از میان این کودکان هستند. این مقام مسئول، عرصه جنگ نرم را در جامعه گسترده و بزرگ دانست و خطاب به رؤسای پلیس امنیت اخلاقی ناجا، خاطرنشان کرد: شما فرماندهان خط مقدم مبارزه با این جنگ محسوب شده و باید خود را آماده کنید. معاون قضایی دادستان کل کشور یکی دیگر از راه‌های تاثیرگذار با آسیب‌های اخلاقی و اجتماعی را استفاده از ابزارهای جدید دانست و خاطرنشان کرد: پلیس باید در همه عرصه‌های ماموریتی خود تکنولوژیک باشد و بر این اساس به ایفای نقش خود بپردازد. در ادامه این همایش، قائم مقام وزیر کشور در امور فرهنگی و اجتماعی دکتر میرباقری، با اشاره به این که پلیس در برخورد با افراد با دو گروه مواجه است، گفت: نیروی انتظامی با دو گروه مقصران و قربانیان مواجه است که البته پلیس باید در حوزه خشکاندن کانون موثر عمل کند چرا که قربانیان همواره در دسترسند این در حالی است که مقصران از چنگال قانون می‌گریزند. میرباقری خاطرنشان کرد: پلیس باید منابع ناامنی را شناسایی کرده و با آنها برخورد کند.

کیهان ۰۱/۱۲/۱۳۹۲

 

 رئیس اداره بهزیستی شهرستان کاشان از کودک آزاری و همسر آزاری به عنوان بیشترین آمار آسیب‌های اجتماعی در این شهرستان نام برد.

کاشان- خبرنگار کیهان: امین عسگری در جمع خبرنگاران اظهار داشت: پدیده اعتیاد پدر و مادر ریشه اصلی افزایش کودک آزاری‌ها در کاشان است. وی افزود: پدیده اعتیاد همزمان پدر و مادر در خانواده‌های این شهرستان به شدت رو به افزایش است که خانواده‌هایی که با این مشکل روبه‌رو می‌شوند از نوع خانواده‌های کودک‌آزار محسوب می‌شوند. به گفته، آمار کودک آزاری و همسر آزاری در شهرستان کاشان به شدت بالاست و این امر مستلزم توجه بیشتر به این حوزه حساس اجتماعی است. وی، عدم وجود مرکز ترک اعتیاد و بازپروری مادران معتاد در این شهرستان را یکی از خلاهای بزرگ پیش روی اورژانس اجتماعی بهزیستی کاشان نام برد و یا‌دآور شد: بعد از تحویل این افراد از دستگاه قضایی و نیروی انتظامی در بیمارستان بستری می‌شوند اما درمان کامل این افراد در بیمارستان انجام نمی‌شود. رئیس اداره بهزیستی کاشان افزود: کودکان بدسرپرست، کودکان بدون شناسنامه و بی‌نام و نشانی هستند که در آستانه رفتن به مدرسه برای دریافت شناسنامه و ثبت‌نام با مشکل روبه‌رو می‌شوند.

کیهان ۱۴/۱۲/۱۳۹۲

 

 1تعریف کودک‌آزاری گم‌شده است

چه کسی باور می‌کند در شش ماهه اول امسال فقط ۲۳ مورد کودک‌آزاری در کشور رخ داده باشد؛ آن هم وقتی بیش از ۱٫۵ میلیون کودک‌کار هر روز در شهرهای مختلف کشور با ناملایمات اجتماعی و انواع و اقسام خطرها دست و پنجه نرم می‌کنند یا وقتی بیش از ۸۰ درصد کودکانی که در مراکز شبانه‌روزی بهزیستنی نگهداری می‌شوند، کودکان بدسرپرست هستند.

هیچ کس این آمار را باور نمی کند مگر این که به دلیل حوادث ناگواری که در کشور اتفاق می افتد، معنی کودک آزاری برای برخی از فعالان این حوزه تغییر کرده باشد و یا آنها دست روی دست گذاشته باشند تا کودکان آزار دیده برای اطلاع رسانی به سراغشان بروند، چرا که پرونده های کودک آزاری زیادی در کشور در حال رسیدگی است پرونده هایی که مرور آنها بیانگر این حقیقت تلخ است که معیار کودک آزاری درکشورمان در حال تغییر است برای نمونه اوایل امسال پرونده فاطمه دختر شش ساله بوشهری یکی از جنجالی ترین موارد کودک آزاری در کشور بود که در آن مادر سنگدلی با همدستی متهمی دیگر بدن کودک خود را با فندک سوزانده و تا حدی او را مورد آزار و اذیت قرار داده بودند که کودک بینایی خود را نیز از دست داده بود.

از این دست پرونده ها در کشورمان کم نیست. پرونده هایی که در آن کودکان قربانی نبود قانون مناسب و خشونت والدین خود شده و وقتی در کانون توجه قرار می گیرند که با مرگ فاصله اندکی دارند.

به همین دلیل انگار برای خیلی ها تا زمانی که کودکی با فندک، سیگار یا اتو داغ نشود یا زیر ضربات مشت و لگد کارش به بیمارستان یا گورستان نکشد کودک آزاری رخ نداده است. این درحالی است که توهین کردن، ترساندن، تحقیر کردن، تبعیض و توجه نکردن به نیازهایی مانند تغذیه، بهداشت، پوشاک و آموزش کودک نیز کودک آزاری محسوب می شود.

به همین دلیل وقتی یکی از اعضای انجمن حمایت از حقوق کودکان ادعا می کند که در شش ماهه اول امسال ۲۳ مورد کودک آزاری به انجمن حمایت از حقوق کودکان ارجاع داده شده است باید به او گفت که انتشار چنین آماری از سوی این انجمن نه تنها دردی از کودکان آزار دیده و در معرض خطر کشور کم نمی کند، بلکه ممکن است نتیجه عکس هم داشته باشد.

باید به مسئولان این انجمن هشدار داد وقتی آنها قادر نیستند درک درستی از حوادثی که در کشور رخ می دهد داشته باشند یا نمی توانند حتی اخبار حوزه خود را با مرور صفحه حوادث روزنامه ها به روز کنند، نیازی به ارائه آمار نیست و بهتر است آنها به انجام کارهای فرهنگی و حمایتی بسنده کنند.

مهدی آیینی – گروه جامعه                     جام جم ،۱۳۹۲/۸/۴

 

 

گفتگو با تاجبخش فنائیان، کارگردان سریال «همه بچه‌های ما»

2داشتن خانواده حق همه کودکان است

تاجبخش فنائیان این روزها سریال تلویزیونی «همه بچه‌های ما» را از شبکه دو در حال پخش دارد. این سریال زندگی زوج جوانی را به تصویر می‌کشد که فرزندشان را در اثر سانحه تصادف از دست داده‌اند و بعد از آن تصمیم می‌گیرند موسسه‌ای در حمایت از کودکان کار و خیابانی دایر کنند و از بچه‌هایی که از مهر و محبت خانواده بی‌نصیب مانده‌اند، حمایت کنند. فنائیان در این سال‌ها بیشتر مشغول تدریس و کارگردانی تئاتر و تله‌تئاتر بوده است تا این که این ضرورت را احساس کرده که به زندگی این بچه‌ها بپردازد و به همین دلیل فیلمنامه سریال تلویزیونی «همه بچه‌های ما» را نوشت و کارگردانی کرد.

شما بعد از سریال تلویزیونی حجر بن عدی دیگر سریال نساختید و بیشتر مشغول تدریس و کارگردانی تئاتر بودید. چطور شد بعد از این همه سال سریال تلویزیونی «همه بچه‌های ما» را با موضوع کودکان کار و خیابانی کارگردانی کردید؟

پرداختن به زندگی اقشار مختلف کودکان و نوجوانان می‌تواند دغدغه هر هنرمندی باشد، چون هر فردی دوران کودکی متفاوتی را سپری کرده که برایش عزیز است. هنرمندان احتمالا بهتر از دیگران کودکی خودشان را تا پایان زندگی در حافظه نگه می‌دارند. دوران کودکی برای من‌ هم مثل بقیه مردم محترم است. اعتقاد دارم دوران کودکی و نوجوانی همه انسان‌ها محترم، دوست داشتنی و قابل توجه است.

اقتضای دوران کودکی این است که انسان در این دوره از زندگی در پناه پدر و مادر زندگی کند، آموزش ببیند، حمایت شود و پرورش پیدا کند. از سوی دیگر در این دوران استعدادهای پنهانی کودکان نیز رشد می‌کند و آشکار می‌شود، حتی می‌توان گفت آموخته‌های دوران کودکی در دوران بزرگسالی و میانسالی نمود پیدا می‌کند.

در واقع آموخته‌های هر فردی ناشی از حمایت‌های پدر و مادرش در دوران کودکی است. همه بچه‌های دنیا حق دارند از این پناهگاه که موجب رشد و تعالی آنها می‌شود، بهره‌مند شوند، اما متاسفانه برخی بچه‌ها از این دوران به شکل مطلوب بهره نمی‌برند و در بی پناهی و نبود حمایت، دوران کودکی را با بار مسئولیت سنگینی که بر دوش دارند، سپری می‌کنند.

این تضاد هولناک و غیرطبیعی به آسیب‌های فراوان منجر می‌شود و مخرب است. طبیعی است که این مقطع زندگی توجه هر هنرمندی را جلب می‌کند و دغدغه‌اش می‌شود، چون هنرمندان معتقدند می‌تواند راه‌حلی وجود داشته باشد. بچه‌های کار و خیابانی در سراسر دنیا و در کشورهای عقب‌افتاده، توسعه یافته و پیشرفته آوارگی و بی‌پناهی را تحمل می‌کنند و مسئولیت سنگین زندگی را می‌پذیرند. البته باید به دنبال راهکاری برای حل این مشکل بود. حال این سوال مطرح می‌شود که آیا حمایت دولت از این بچه‌ها کافی است؟ این بچه‌ها فقط به خوراک، پوشاک و تحصیلات نیاز دارند یا این که نیازمند مهر و محبت هم هستند؟ فکرکردن به همه این مسائل باعث شد تا سریال همه بچه‌های ما شکل بگیرد. می‌توان با ساخت آثار هنری تلنگری زد تا عملی از قوه به فعل تبدیل شود.

با توجه به این که شما در دانشگاه تدریس می‌کنید، آیا پیش از ساخت این اثر با دانشجویانتان درباره این سوژه صحبت کرده بودید تا آنها هم ایده‌های خودشان را برای قصه این سریال مطرح کنند؟

فکر می‌کنم سال ۱۳۸۶ بود که در کلاس درس این سوژه را مطرح کردم و هر یک از دانشجویان ماموریت داشتند یکی از انواع کودکان و نوجوانان کار و خیابانی را شناسایی کرده و در این رابطه فیلمنامه‌ای بنویسند. مجموع یافته‌های بچه‌ها می‌توانست به شکل‌گیری یک سریال تلویزیونی منجر شود. البته باید نخ تسبیحی را مشخص می‌کردیم تا همه عناصر و اجزا را به شکل منطقی به یکدیگر ارتباط بدهد.

هشت قصه از میان فیلمنامه‌های نوشته شده از سوی من مناسب تشخیص داده شد. در کنار قصه‌های تائید شده هم زهره مقدم تعدادی قصه طراحی کرد و خودم هم بعد از صحبت‌های مکرر با مشاوران بهزیستی و گفت و گوهایی که با این بچه‌ها برقرار کردم، ایده‌های جدیدی را به قصه تزریق کردم. البته بعضی از این بچه‌ها تمایل نداشتند وارد زندگی‌شان شوم و من تلاش کردم به آنها نزدیک شوم تا به بهترین شکل روایت‌کننده زندگی این بچه‌ها در سریال همه بچه‌های ما شوم.

با توجه به این که نوع فعالیت بچه‌های کار و خیابان نسبت به سال‌های قبل تغییر کرده، آیا ایده‌هایی را که دانشجویانتان داده بودند، به روز کردید؟

بله، طبیعی است که فعالیت بچه‌ها نسبت به پنج یا شش سال پیش تغییر کرده است. به عنوان مثال بچه‌ها چند سال پیش در جایی مثل کارخانه حباب‌سازی کار نمی‌کردند ولی الان این کار را انجام می‌دهند. به همین دلیل ما قصه‌ها را به روز کردیم.

طراحی قصه‌های بچه‌ای که یک پا نداشت و واکسی بود یا دختری که از قیافه نسبتا خوبی برخوردار نبود، اما روح بلندی داشت یا کودکی که جلوی سینما کار می‌کرد به عهده زهره مقدم بود. من قبل از ساخت این مجموعه تلاش کردم هم نخ تسبیح قصه منطقی باشد و هم روایت مناسبی از زندگی انواع کودکان و نوجوانان ارائه دهیم.

شما که این دغدغه را داشتید، چرا بعد از «حجر بن عدی» دیگر سریال نساختید و بیشتر به کارگردانی تئاتر مشغول شدید؟

من در فاصله سریال حجر بن عدی تا سریال همه بچه‌های ما چند تئاتر و تله‌تئاتر را کارگردانی کردم. ضمن این که مشغول تدریس هم بودم. معتقدم زمانی می‌توان اثری را ساخت که با مسئولان تفاهم داشته و به نتیجه مشترک برسیم. کارگردانی تله‌تئاتر «جاده‌ای به سوی کعبه» به من پیشنهاد شد و من آن را پذیرفتم. در مجموع معتقد به ارتباط دو سویه هستم و چون این ارتباط برای ساخت سریال همه بچه‌های ما شکل گرفت آن را ساختم. اگر فضا فراهم نباشد، قدم پیش نمی‌گذارم.

هدف شما برای ساخت سریال همه بچه‌های ما بدرستی انتخاب شد، اما قسمت‌های اول این سریال ریتم کندی داشت و بیش از اندازه روی جزئیات زندگی امیر و فرزانه (امیر آقایی و ستاره اسکندری) تمرکز کرده بودید، چرا تا این اندازه روی زندگی این زوج تمرکز کردید؟

علاقه‌مند بودم مخاطب تحول را در زندگی امیر و فرزانه متوجه شود. زمانی که این دو نفر بعد از مرگ فرزندشان تصمیم می‌گیرند موسسه‌ای در حمایت از بچه‌های خیابانی و کار راه‌اندازی کنند، نیازمند زمینه‌سازی صحیح بود که آنها قبل از مرگ فرزندشان چگونه بودند و حالا چطور با این بچه‌ها برخورد می‌کنند؟ دلم می‌خواست مخاطب با این زوج احساس نزدیکی و قرابت کند و فرآیند تحول را در آنها ببیند و باور کند. این کار را سخت می‌کرد، زیرا مردم با وجود این‌که مهر و عاطفه شان قوی است و کارهای خیر زیاد انجام می‌دهند، اما نمی‌توانند خیلی سریع باور کنند که یک زوج جوان به این تحول رسیدند، به همین دلیل من باید به اندازه کافی به جزئیات زندگی آنها می‌پرداختم تا مورد توجه بینندگان قرار بگیرد؛ درست مثل قطعات پازل که باید هر کدام درست در جای خودش قرار بگیرد.

فکر نمی‌کنید پرداخت بیش از اندازه به زندگی این زوج قبل از مرگ فرزندشان از حوصله مخاطب خارج بود؟

نه، من این طور فکر نمی‌کنم. به نظرم ضرورت داشت که به اندازه کافی به زندگی امیر و فرزانه توجه کنیم. من بر عکس شما معتقدم قسمت‌های ابتدایی این سریال ضرباهنگ مناسبی داشت و فضای گرم زندگی این زوج را به مخاطب نشان می‌داد.

کودکان خیابانی و کار گاهی درگیر ماجراهای تلخی می‌شوند که به روح آنها آسیب می‌زند، اما چرا شما در این سریال به این موضوعات نپرداختید؟

متاسفانه ماجراهای تلخ و گزنده زیاد است، اما من نمی‌خواستم با ساخت این اثر به بچه‌ای توهین کنم یا به روحیه او آسیب بزنم. مسائل تلخ پیرامون بچه‌ها زیاد است و شدت آسیب آن بمراتب خیلی بیشتر از مثلا ضربه چاقویی است که به کودک بزنند، اما ما قرار نبود در این سریال به روح بچه‌ای توهین کنیم، بلکه با نشان دادن بخشی از واقعیت‌ها می‌خواستیم تلنگر بزنیم. سریال همه بچه‌های ما روایتگر بخشی از رنج‌ها و بی‌پناهی بچه‌هاست. البته این بی پناهی فقط شامل حال بچه‌ها نمی‌شود و برخی بزرگ‌ترها هم درگیر این مشکلات هستند.

شما در این سریال نشانه‌گذاری‌های بزرگی را انتخاب کردید که این نشانه‌گذاری‌ها قبل از سانحه تصادف و مرگ فرزند امیر و فرزانه در صحنه‌های مختلف خودنمایی می‌کند، مثل صحنه‌ای که سگ حمله می‌کند یا نخ بادبادک از دست فرزندشان رها می‌شود. همه این نشانه‌گذاری‌ها گواهی یک اتفاق بد را می‌داد. به نظرتان بهتر نبود نشانه‌ها تا این حد گل درشت انتخاب نمی‌شد؟

گذاشتن این اتفاقات در جهت دادن یک ضرباهنگ مناسب به قصه بود. من باید ایجاد هراس می‌کردم و به همین دلیل باید زمینه‌های این اتفاق هولناک را تقویت می‌کردم. این کار باعث می‌شد تا مخاطب هم در تعلیق بیشتری قرار بگیرد. اتفاقا همه این نشانه‌گذاری‌ها درست انتخاب شده و گواهی یک اتفاق ناگهانی را می‌دهد.

من در بخش‌هایی از قصه و واقعه دراماتیک باید سعی می‌کردم ضرباهنگ را ابراز کنم تا مخاطب را بیشتر درگیر کنم. به همین دلیل ماهی را نشان دادم که کنار ساحل گرفتار شده یا زمانی که خانواده سوار تله‌کابین هستند و نزدیک قله می‌شوند، پسرشان خطاب به پدر و مادرش می‌گوید که ما داریم به آسمان نزدیک می‌شویم یا نخ بادبادک پاره می‌شود و آهسته در آسمان پرواز می‌کند.

باید زمینه‌های لازم برای این اتفاق ناگهانی فراهم می‌شد. به نظرم فرقی نمی‌کند نشانه‌گذاری‌ها گل درشت باشد یا گل کوچک. آنچه اهمیت دارد این است که گل باشد.

درخصوص انتخاب بازیگران نقش امیر و فرزانه بگویید. آیا از ابتدا هم امیر آقایی و ستاره اسکندری را برای این نقش‌ها در نظر گرفته بودید یا انتخاب بعدی‌تان بود؟

از ابتدا هم این دو بازیگر برای نقش‌های امیر و فرزانه در ذهنم بودند. خوشبختانه وقتی هم با آنها صحبت کردیم، پذیرفتند.

ولی بازی سردی از امیر آقایی شاهد هستیم. گرچه ستاره اسکندری تلاش‌هایی کرده تا بازی مناسبی را به نمایش بگذارد، اما به نظر می‌رسد آقایی نتوانسته خودش را با این نقش تطبیق بدهد. خودتان در این باره چه نظری دارید؟

این مساله به اراده و خواست بازیگر برمی‌گردد که برای کارش تلاش می‌کند. من در هر شرایطی بازی دلخواهم را از بازیگر می‌گیرم. برای من امیر نقش حمایت‌کننده و فرزانه نقش فعال را دارد. به همین دلیل لازم نبود که امیر به اندازه فرزانه واجد عواطف باشد و اتفاقا باید در تضاد فرزانه قرار می‌گرفت. اگر قرار بود امیر هم مثل فرزانه تا این اندازه مهر و عاطفه داشته باشد شبیه فیلم‌های هندی می‌شد. به همین دلیل گرایش هر یک از این دو نفر با وجود اهداف مشترک به سمت دیگری است و این قصه را زیباتر می‌کرد.

انتقاد من درباره شخصیت‌پردازی امیر نیست، بلکه نوع بازی امیر آقایی است که بیننده نمی‌تواند با آن ارتباط برقرار کند؟

ولی من بر خلاف شما معتقدم که بازی‌‌ای را که دلم می‌خواست از این دو بازیگر گرفته‌ام.

فاطمه عودباشی / گروه رادیو و تلویزیون                               جام جم ۱۳۹۲/۸/۸

مهم‌ترین راهکار برای بهبود وضع کودکان کار،‌ حمایت از خانواده‌های آنهاست

3بخت این کودکان با خیابان گره‌خورده است

یکی گل می‌فروشد، دیگری فال و آن یکی هم باتری قلمی. این روزها تعداد کودکان کار در کشورمان آنقدر زیاد شده که چهارراه یا خیابانی اصلی را نمی‌توان پیدا کرد که کودکان کار آنجا نباشند. 

علاوه بر این کودکان کار به پای ثابت اتوبوس‌های بی‌آرتی و قطار‌های مترو نیز تبدیل شده‌اند. افزون بر این چیزی که سبب ناراحتی شهروندان شده این است که این کودکان بعد از تاریک‌شدن هوا همچنان تا نیمه‌های شب در خیابان‌های شهر پرسه می‌زنند. به همین دلیل احتمال بروز خطر و آسیب‌دیدن آنها بالا می‌رود.‌ تاکنون آمار دقیقی از تعداد کودکان کار در کشورمان منتشر نشده است، اما سازمان‌های درگیر در این ماجرا با توجه به آماری که آموزش و پرورش از کودکان بازمانده از تحصیل منتشر کرده تخمین می‌زنند ‌بیش از دو میلیون کودک کار در کشور وجود دارد. در این میان، اما کودکانی هستند که در خانه‌های خود به کار گمارده می‌شوند و کمتر شخص و نهادی از آنها با خبر است. جالب اینجاست‌ همان‌قدر که آمارها درخصوص این کودکان مبهم است، نهاد‌های درگیر در حوزه ساماندهی آنها نیز مبهم عمل می‌کنند.

در تهران سازمان‌های مردم نهادی وجود دارد که در حوزه کودکان خیابانی فعالیت می‌کنند.کانون کوشا یکی از این سازمان‌های مردم نهاد است که از سال ۱۳۷۹ فعالیت خود را در منطقه ۱۲ تهران شروع کرده است. فاطمه ایزد پناهی، موسس و مدیر عامل کانون کوشا درباره آمار کودکان کار و خیابانی به «جام‌جم» می‌گوید: دراین باره آمار مشخصی وجود ندارد، زیرا میلیون‌ها کودک دختر در خانه‌هایشان مشغول به کار هستند و کمتر شخصی از آنها باخبر است. این دختر بچه‌ها در سنین پایین عهده‌دار کارخانه شده‌اند. برای نمونه خانه‌داری کرده‌ یا از سالمندان و خواهر و برادرهایشان نگهداری می‌کنند، به همین دلیل از دنیای کودکی فاصله گرفته‌اند.

این در حالی است که کودکانی زیادی نیز در کوره‌پزخانه یا کارگاه‌های غیرمجاز به کار گرفته می‌شوند، البته باید به کودکانی که در کارگاه‌های بسته‌بندی کار می‌کنند نیز اشاره کرد . برای نمونه در کارگاه‌های کوچک جنوب شهر کودکان زیادی وجود دارند که به جای تحصیل یا بازی به بسته‌بندی طناب یا گیره لباس مشغول شده‌اند. ‌ماجرای دیگری که سبب می‌شود کودکان کار آسیب بیشتری ببینند، این است‌ قانونی برای کار آنها وجود ندارد به‌همین دلیل ‌حتی از مزایایی که بزرگسالان به دلیل کار کردن شامل شان می‌شود، بی‌بهره هستند.

آمارها در این حوزه غیررسمی است

پناهی می‌گوید: فعالیت کودکان کار مخفی است، به همین دلیل دستمزد یا ساعت کاری مشخصی ندارند و مجبورند از سنین پایین کار کنند تا کمک حال خانواده‌های خود باشند. او ادامه می‌دهد: بیش از سه میلیون کودک کار در کشور وجود دارد که حدود یک میلیون نفر آنها کودکانی هستند که در خانه به کار گرفته می‌شوند. (البته این ارقام تائید رسمی نشده‌اند.)‌

این در حالی است که رضا جهانگیری‌فر، معاون سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران نیز در باره تعداد کودکان کار و سازمان‌های مردم نهادی که در این خصوص فعالیت می‌کنند به «جام‌جم» می‌گوید: نزدیک به ۴۰سازمان مردم نهاد دراین بخش فعال هستند. آنها از حدود ۲۵۰۰ کودک کار حمایت کرده و برای آنها پرونده و کارت شناسایی درست کرده‌اند. اما پناهی درباره تعداد سازمان‌های مردم نهاد نظر دیگری دارد. او بیان می‌کند: حدود ۱۵ سازمان مردم نهاد در این حوزه فعال هستند، برای نمونه ما در کانون کوشا از ۱۴۵۰ کودک حمایت می‌کنیم.‌ او درباره نحوه حمایت شهرداری از سازمان‌های مردم نهاد می‌افزاید: فعالیت شهردای باید به شکلی باشد که درد این کودکان را درد خود بداند و برای تبلیغ از آنها استفاده نکند، البته اکنون شهرداری در منطقه ۱۲ فضای خوبی در اختیار ما قرار داده است.یکی دیگر از سازمان‌های درگیر در حوزه کودکان کار و خیابانی سازمان بهزیستی است که به نظر می‌رسد‌ آن طور که باید و شاید به وظیفه خود عمل نکرده است.ولی‌الله نصر، مدیرکل امور آسیب‌دیدگان سازمان بهزیستی درباره آمار کودکان خیابانی و کار به «جام‌جم» می‌گوید: ما در کشور ۲۱ هزار کودک بی‌سرپرست و بدسرپرست داریم که بیش از نیمی از آنها از سوی سازمان‌های مردم نهاد پوشش داده می‌شوند و بقیه هم درون خانه‌هایشان و با کمک یارانه‌ای که بهزیستی ‌ به آنها ‌‌می‌پردازد ، روزگار می‌گذرانند.

البته باید به این نکته توجه داشت‌ آماری که نصر ارائه می‌کند شامل کودکان کاری که سر چهارراه‌ها فعالیت می‌کنند، نمی‌شود.

‌این آمار مربوط به کودکان بی‌سرپرست یا بدسرپرست است.مدیرکل امور آسیب‌دیدگان ساز مان بهزیستی تصریح می‌کند: کودکانی که شما در معابر شهر می‌بینید سرپرست و قیم دارند، چون هر وقت آنها به مراکز بهزیستی منتقل می‌شوند در کمترین زمان ممکن سرپرست‌هایشان برای تحویل گرفتن آنها مراجعه می‌کنند.‌ مشکل اینجاست ‌کودکان خیابانی سرپرست و قیم مناسبی ندارند، زیرا بعد از این که از بهزیستی خارج شدند دوباره روانه خیابان‌ها می‌شوند.

صورت مساله را نباید پاک کرد

شهروندان همیشه از دیدن کودکان خیابانی در معابر شهر گله داشته و توقع دارند سازمان‌های درگیر در این حوزه این کودکان را ساماندهی کنند. جهانگیری فر دراین باره عنوان می‌کند: ما به سازمان‌های مردم نهاد کمک می‌کنیم تا به این کودکان کمک کنند . برای نمونه فضا یا کمک مالی در اختیار آنها می‌گذاریم.باید به این نکته هم توجه داشت اگر شهرداری تهران با کمک نیروی انتظامی کودکان کار را از معابر شهر جمع‌آوری کند، سبب آسیب‌دیدن بیشتر خانواده‌ها و کودکان کار می‌شود، زیرا کودکان کار حکم نان‌آور خانواده‌های خود را دارند و به این شکل به خانواده مشکلات بیشتری تحمیل می‌شود ‌در حالی‌ که خود کودک نیز با دورشدن از کانون خانواده دچار مشکلات عاطفی و روحی خواهد شد.

معاون سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران اضافه می‌کند: برای کمک به چنین خانواده‌هایی باید اقدامات حمایتی بیشتری صورت بگیرد تا به جای این‌که کودک خود را به مدرسه بفرستند، ناچار نباشند او را برای کار راهی خیابان کنند.

بنابراین باید یادآور شد ‌ در این میان نهاد‌های حمایتی مانند کمیته امداد امام خمینی(ره) می‌توانند تاثیرگذار باشند. این نهاد با حمایت همه جانبه از کودک و خانواده می‌تواند مانع بازگشت کودکان کار به معابر شهر شود.‌در واقع یکی از راه‌های بهبود شرایط برای کودکان کار، حمایت از خانواده‌هاست، زیرا وقتی خانواده از لحاظ مالی و فرهنگی رشد کرد دیگر به هر قیمتی به کار کردن کودک خردسال خود در محل‌های نامناسب تن نمی‌دهد.

طرحی برای ساماندهی

جهانگیری‌فر درباره وظیفه شهرداری در قبال کودکان کار این طور توضیح می‌دهد: تلاش ما این است‌ شرایطی ‌ فراهم کنیم که کودکان کار دست‌کم کمتر آسیب ببینند ، یعنی حمایت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی از آنها بیشتر شود.

با توجه به نقش کودکان کار در تامین نیاز‌های خانواده، به‌نظر می‌رسد ‌حذف‌کردن آنها در جامعه نیاز به برنامه بلندمدتی دارد به همین دلیل باید شرایطی به‌وجود آید تا این کودکان حداقل کمترین آسیب را ببینند.

مدیر کانون کوشا نیز درباره نحوه به وجود آوردن این شرایط عنوان می‌کند: برای نمونه می‌توان کیوسک‌های کوچکی را اطراف محل کار این کودکان ایجاد کرد تا سازمان‌های مردم‌نهاد در این مکان‌ها به بهداشت و دیگر مسائل کودکان بپردازند. زیرا این کودکان در مدت کار ممکن است با خطرات زیادی مانند سوءاستفاده جنسی مواجه شوند به همین دلیل سازمان‌های مردم نهاد می‌توانند در این کیوسک‌ها همراه کودکان باشند و مانع آسیب دیدن بیشتر آنها شوند.

اگر از معاون سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران درباره این‌که چرا شهرداری به کودکان کار اجازه می‌دهد ‌ نیمه‌های شب در معابر حضور داشته باشند‌ بپرسید، خواهید شنید: ما در حال تدوین طرح جامعی هستیم تا کودکان کار را ساماندهی کنیم. برای نمونه در این طرح قرار است ترتیبی اتخاذ شود تا کودکان کار با تاریک‌شدن هوا به خانه‌های خود برگردانده شوند یا ‌ پیش‌بینی شده ‌ما رابطه بیشتری با سازمان‌های مردم نهاد داشته باشیم.‌ به گفته جهانگیری‌فر اکنون این طرح در سازمان خدمات اجتماعی شهرداری در حال بررسی است و تا یک ماه دیگر نهایی خواهد شد.

نیاز به مشارکت شهروندان

برای حل مشکل کودکان کار ، شهروندان نیز باید پیشقدم شوند، زیرا مشکلات شهری فقط با مشارکت شهروندان انجام‌شدنی است، برای نمونه شهروندان می‌توانند با همکاری سازمان‌های مردم نهادی که در این حوزه فعال هستند، به نوبه خود برای حل این مشکل قدم بردارند. به همین دلیل تلاش برای جمع‌آوری کودکان کار از خیابان‌ها فقط پاک‌کردن صورت مساله است.‌پناهی می‌افزاید: سازمان‌های مردم‌نهاد وقتی با کودکان کار روبه‌رو می‌شوند، خانواده آنها را شناسایی کرده و با کمک به خانواده، برای بهبود شرایط کودک تلاش می‌کنند. به این دلیل که در خانواده‌های کودکان کار معمولا پدر حضور ندارد یا مشکلات فراوانی دارد. سازمان‌های مردم‌نهاد معمولا با آموزش مادر خانواده سعی می‌کنند او را وارد چرخه اقتصادی کنند. به این شکل مادر خانواده آموزش‌های لازم را دیده و برای بهبود وضع فرزندان خود با آگاهی عمل می‌کند. ‌در حالی‌ که قوای سه‌گانه نیز می‌توانند با قانونگذاری و شناسایی خانواده‌هایی که صلاحیت سرپرستی فرزند را ندارند، مانع افزایش تعداد کودکان کار شوند.

معاون سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران تاکید می‌کند: ما گشت جمع‌آوری کودکان خیابانی نداریم، ولی چنانچه نیمه شب‌ها با کودکانی که در سطح شهر پرسه می‌زنند روبه‌رو شویم آنها را تحویل بهزیستی می‌دهیم.

اما نکته اینجاست بعد از این‌که دستور قضایی درباره این کودکان صادر شد، والدین کودک خود را تحویل گرفته و دوباره این چرخه تکرار می‌شود. به همین دلیل باید در قانون بازنگری صورت بگیرد تا با خانواده‌هایی که صلاحیت نگهداری از کودکان را ندارند، برخورد شود.

مراکز روزانه بهزیستی

جهانگیری‌فر با اشاره به این‌که در حوزه ساماندهی کودکان خیابانی، بهزیستی نقش مهمی دارد، عنوان می‌کند: دولت باید از این سازمان حمایت کرده و امکانات و بودجه بیشتری در اختیارش بگذارد.

مدیرکل امور آسیب‌دیدگان سازمان بهزیستی در مقابل می‌گوید: وظیفه جمع‌آوری و ساماندهی اصلی کودکان خیابانی با شهرداری است، ولی اگر بر اساس نظر کارشناسان و مددکاران بهزیستی، این کودکان‌خانواده نابسامانی داشته باشد، یعنی آینده آنها در خطر باشد برای توانمندسازی کودک و خانواده‌اش اقدام می‌کنیم، ‌ در حالی‌که اگر کودک سرپرست نداشته باشد از او در در مراکز بهزیستی نگهداری می‌کنیم.

علاوه بر این، نصر از ایجاد مراکز روزانه‌ای صحبت می‌کند که قرار است کودکان کار را از خطراتی که ممکن است با آن مواجه شوند باخبر کند. او در این باره ‌ توضیح می‌دهد: امسال طرح پایلوتی را در پنج استان اجرا کردیم که در آن مراکز نگهداری کودکان کار از شبانه‌روزی به روزانه تغییر پیدا می‌کند، به این شکل کودکان کار نسبت به خطراتی مانند ایدز و هپاتیت آگاهی ‌می‌یابند .‌ به گفته مدیرکل امور آسیب‌دیدگان سازمان بهزیستی، این طرح به صورت آزمایشی در استان‌های خوزستان، همدان، تهران، چهارمحال بختیاری و البرز اجرا شده است.

ساماندهی کودکان کار و خیابان نیاز به کمیته‌ای دارد که از دستگاه‌ها و سازمان‌هایی مانند آموزش و پرورش، وزارت بهداشت، بهزیستی و شهرداری تشکیل می‌شود. اگر این ارگان‌ها وظیفه خود را بدرستی انجام دهند می‌توان امیدوار بود مشکل کودکان کار و خیابان برطرف شود.

اعتبارات لازم محقق نمی‌شود

نبود اعتبار کافی یکی از مشکلات عمده‌ای است که سبب شده ماجرای ساماندهی کودکان خیابانی و کار در کشور به شکل جدی انجام نشود. عبدالرضا عزیزی، رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس در این باره به «جام‌جم» می‌گوید: جمع‌آوری کودکان خیابانی برای نیروی انتظامی کاری ندارد، برای نمونه در زمان برگزاری اجلاس سران کشور‌های غیرمتعهد همه آنها جمع شدند، ولی موقت بود، چون نمی‌توانند از آنها نگهداری کنند، به همین دلیل دوباره روانه خیابان‌ها شدند.

در واقع بهزیستی بودجه کافی برای نگهداری از این کودکان ندارد و به همین دلیل کودکان کار بعد از هر بار جمع‌آوری‌شدن دوباره سر از خیابان‌های شهر درمی‌آورند.

عزیزی ادامه می‌دهد: لازمه عملکرد موفق در این حوزه تامین اعتبار، مدیریت و برنامه‌ریزی است. برای این کار بهزیستی باید اعتبار لازم را تعریف ‌و ارائه کند، ما هم در مجلس از آن دفاع می‌کنیم، اما مشکل اینجاست اعتباراتی که مصوب می‌شود، همیشه تخصیص پیدا نمی‌کند.

ساماندهی این کودکان ، کار مشترکی است بین شهرداری، بهزیستی، قوه‌قضاییه و نیروی انتظامی. به این صورت که قوه قضاییه حکم می‌دهد، نیروی انتظامی کودکان کار را جمع‌آوری می‌کند و شهرداری نیز به صورت موقت آنها را اسکان می‌دهد. در مرحله بعد هم بهزیستی آنها را گروه‌بندی می‌کند. به این شکل در این رده‌بندی مشخص می‌شود که یکسری از آنها کودکان کار حرفه‌ای هستند که از سوی باندهای تبهکار اجیر شده‌اند و یک عده کودکان کار واقعی و نیازمند هستند.

رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس می‌افزاید: بهزیستی باید تامین اعتبار بشود تا این کودکان را نگهداری کند. وقتی اعتبار کافی نیست نباید انتظار داشت ‌ بهزیستی از آنها نگهداری کند.

عزیزی درباره کارهایی که کمیسیون اجتماعی برای ساماندهی کودکان کار و خیابان تاکنون انجام داده، عنوان می‌کند: طرح جامعی داشتیم به نام طرح حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست که از سال ۱۳۵۴ به بعد مغفول مانده بود، ما این طرح را ‌کامل کردیم و اکنون در نوبت قرار دارد تا در صحن علنی مجلس ‌بررسی شود.

مهدی آیینی / گروه جامعه                    جام جم ۱۳۹۲/۶/۳۱

 

 

 

سند جامع تربیتی و دستورالعمل ازدواج فرزندان تحت پوشش سازمان بهزیستی تدوین شد

افزایش کمک بلاعوض ترخیص کودکان بهزیستی

رئیس سازمان بهزیستی با بیان این‌که تاکنون به کودکان تحت پوشش سازمان بهزیستی در زمان ترخیص از طرف ستاد مرکزی این سازمان، چهار میلیون تومان پرداخت می‌شد، گفت: از این پس این رقم به هفت میلیون تومان افزایش یافته و این در حالی است که مبلغ تعیین شده علاوه بر اعتباری است که هر استان بسته به شرایطش به کودکان در زمان ترخیص می‌پردازد.

به گزارش ایسنا، همایون هاشمی با اشاره به این‌که دیگر سن ترخیص کودکان تحت پوشش بهزیستی الزاما ۱۸ سال نیست و کودکان تا زمانی که نتوانند مستقل شوند، از سازمان رها نمی‌شوند، افزود: این اقدام در جهت توانمندسازی کودکان تحت پوشش سازمان پس از سن ترخیص انجام شده است.

وی اظهار کرد: علاوه بر مباحثی که در ارتباط با سن ترخیص مطرح است، باید منابع مالی برای کودکان در زمان ترخیص در نظر گرفته شود.

تدوین طرح «امین» برای آموزش کودکان تحت پوشش بهزیستی

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور نیز از تدوین طرح «امین» به منظور تربیت جنسی فرزندان تحت پوشش سازمان بهزیستی خبر داد و عنوان کرد: با توجه به این‌که ۷۸ درصد از کودکان تحت پوشش سازمان بدسرپرست و بی‌سرپرست هستند، باید تحت آموزش‌های لازم قرار گیرند.

محمد نفریه ادامه داد: سند جامع تربیتی برای فرزندان تحت پوشش سازمان بهزیستی تدوین و علاوه بر آن دستورالعمل ترخیص کودکان و نیز دستورالعمل ازدواج فرزندان تحت پوشش سازمان بهزیستی نیز تدوین شده است. نفریه ابراز کرد: امسال اولین سالی است که ۶۰۰ میلیون تومان برای پیگیری پرونده‌های فرزندان تحت پوشش سازمان بهزیستی به کلینیک‌های مددکاری پیش‌بینی شده است.

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی با اشاره به این‌که اکنون ۵۲۴ مرکز شبه‌خانواده تحت نظارت سازمان بهزیستی وجود دارد، خاطرنشان کرد: از این تعداد ۸۷ مرکز دولتی و ۴۳۷ مرکز غیردولتی و با حمایت خیریه‌ای در حال فعالیت هستند.

وی عنوان کرد: در این ۵۲۴ مرکز، ۹۱۸۸ کودک از سن شیرخوار تا ۱۸ سال نگهداری می‌شوند که ۲۱۳۱ کودک در مراکز دولتی و ۶۸۲۲ کودک در مراکز غیردولتی حضور دارند.

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی با بیان این‌که علاوه بر این ۹۰۰۰ کودک، ۱۲ هزار و ۵۶۵ کودک نیز از سازمان امدادبگیر هستند، اضافه کرد: به خانواده‌های این تعداد کودک از سوی سازمان بهزیستی یارانه‌ ۱۲۰ هزار تومانی پرداخت می‌شود.

نفریه با اشاره به این‌که در سال گذشته ۸۰۰ کودک در سازمان بهزیستی به فرزندخواندگی قبول شده‌اند، اظهار کرد: از این تعداد کودک، ۷۰۰ کودک ترخیص شده‌اند.

وی با اشاره به این‌که در پنج سال گذشته به تعداد فرزندان شبه‌خانواده تنها یک درصد اضافه شده است، تاکید کرد: سیاست ما این است که مراکز شبه خانواده بزرگ نشوند و کودکان به جای حضور در مراکز شبه خانواده، در جمع خانواده‌هایشان حضور داشته و به صورت امدادبگیر باشند.

راه‌اندازی صندوق سرمایه‌گذاری برای بیمه عمر کودکان بهزیستی

دبیر مشارکت‌های مردمی سازمان بهزیستی از راه‌اندازی صندوق‌های نیکوکاری در بازار سرمایه خبر داد و گفت: صندوق سرمایه‌گذاری برای پوشش بیمه عمر کودکان نیز بزودی راه‌اندازی می‌شود.

به گزارش مهر، محمد نصیری در اولین هم‌اندیشی متخصصان حوزه رفاه اجتماعی افزود: در حوزه درمان و ساخت مسکن دو صندوق راه‌اندازی شده که بازده این صندوق‌ها سال گذشته ۷۶ درصد بوده است.

وی تاکید کرد: در دو سال اخیر هیچ بازاری مانند سکه و طلا بازده سرمایه مانند صندوق‌های ما را نداشته است و می‌خواهیم از این ظرفیت نیز برای سرمایه‌گذاری برای کودکان تحت پوشش استفاده کنیم تا در آینده و در زمان ترخیص، آنها بتوانند از این اعتبار برخوردار شوند.

وی ادامه داد: قصد داریم با هماهنگی بانک‌های سامان و رفاه دو صندوق برای بیمه عمر کودکان تاسیس کنیم.

دبیر مشارکت‌های مردمی سازمان بهزیستی تصریح کرد: بیشترین مشکلات جوانان در حوزه‌های مالی است و براساس آمار مرکز آمار ایران، بیشترین سهم بیکاری در بیست تا بیست‌وچهار سالگی اتفاق می‌افتد و این دقیقا زمانی است که فرزندان بهزیستی ترخیص می‌شوند، بر همین اساس است که ما سعی می‌کنیم از روش‌های مختلف در بازار سرمایه برای آنها استفاده کنیم تا بتوانیم برای درازمدت سرمایه‌گذاری‌های لازم را داشته باشیم.

جام جم ۱۳۹۲/۷/۲

 

شرکت خدماتی مدرسه

مدرسه‌ها باز شده و میلیون‌ها دانش‌آموز و معلم، به مدرسه می‌روند. آیا اکنون زمان مناسبی است که بپرسیم: چرا به مدرسه می‌رویم؟

در انشای مدرسه، می نوشتیم: برای آن که فرد مفیدی برای جامعه باشیم. برای پاسخ به خبرنگار تلویزیون هم، تقریبا همین جمله را تکرار می کنیم.

اگر به نوشته های رسمی نگاه کنیم، مثلا به قانون آموزش و پرورش یا سند تحول و نظایر آن، جملات زیباتری پیدا می کنیم که از انشای دوران مدرسه هم رویایی تر و دل انگیزتر است.

اما برای یافتن پاسخ واقعی به این پرسش که چرا به مدرسه می رویم، ساده ترین راه آن است که به پیام های تبلیغاتی مدرسه ها نگاهی بیندازیم.

مدرسه های دولتی، یعنی آنهایی که بدون گرفتن شهریه کار می کنند، هیچ انگیزه ای برای جذب دانش آموز ندارند و تا آنجا که ممکن است والدین را به مدرسه هایی می فرستند که با تمام تنوعی که در نامگذاری دارند، نقطه اشتراکشان این است که شهریه می گیرند، چنان که مردم با نگاهی واقعگرا، آنها را «مدرسه پولی» می نامند.

پیام اصلی این مدرسه های پولی برای جلب نظر والدین این است که: مدرسه ما بهترین راه برای کسب رتبه برتر در کنکور را به فرزند شما می آموزد.

با تمام پیچیدگی هایی که در بیان اهداف آموزش ابتدایی و متوسطه وجود دارد، به گونه ای که گاه ده ها صفحه انشانویسی رویایی و آرمانگرایانه را به خود اختصاص می دهد، در نهایت شرایط اجتماعی، اقتصادی و اداری در این سالیان زمینه ساز این گرایش عمومی شده است که گویا مدرسه ها تنها وظیفه شان، آموختن بهترین و ساده ترین راه برای کسب رتبه برتر در کنکور است.

بر سردر مدرسه های پولی، تصویر دانش آموزان صاحب رتبه برتر نقش می بندد و به دانش آموزان جدید می گوید که مدرسه می تواند شما را به این موفقیت رویایی برساند.

تبدیل شدن مدرسه ها به مراکز آماده سازی دانش آموزان برای دستیابی به رتبه های برتر کنکور، چند آسیب جدی در فرآیند تعلیم و تربیت ایجاد می کند؛ نخست این که موضوع تربیت، در سایه رقابت بی امان بر سر مهارت در بازی تست زنی، رنگ می بازد.

دیگر این که درس های دوران دبیرستان به ترتیب ضریب تاثیر آنها در کنکور، ارزشگذاری می شود و برخی از درس ها مانند ادبیات، املا و انشا، هنر، دینی و ورزش، با بی اعتنایی مواجه می شوند. آسیب دیگر این است که تمرکز بر تست زنی، قدرت تجزیه و تحلیل و خلاقیت را از بین می برد و از آن مهم تر، مهارت نوشتن را نابود می کند اما بزرگ ترین آسیب سایه افکندن کسب رتبه کنکور بر مدرسه ها این است که ارزش ذاتی تعلیم و تربیت، مغفول می ماند و به جای آن معلومات و مهارت های تست زنی به عنوان ابزاری برای کسب رتبه کنکور تلقی می شود.

به این ترتیب معلم نیز دیگر نه در جایگاه راهنمای دانایی و فضیلت و معنویت که در مرتبت، متخصصی است که مانند یک شرکت در قبال خدماتی که ارائه می کند، دستمزد می گیرد، چنان که در برخی پیام های تبلیغاتی به صراحت بیان می شود: دریافت حق الزحمه پس از قبولی در کنکور!

اسماعیل امینی – مدرس دانشگاه                   جام جم ۱۳۹۲/۷/۱

 

 

 

 

7فردا از آنِ شماست

لبخند می‌بارید و بهار می‌دود تا چشم‌های شما که تازه از آسمان برگشته‌اند.

لبخند می‌بارید، دریا ترانه‌خوان‌تان می‌شود و تمام اقیانوس‌ها در نگاه‌تان آرام می‌شوند.

لبخند می‌بارید، کسی آن سوی نگاه شما جهان را به جماعت تلاوت می‌کند و خورشید می‌آید، می‌نشیند در گوشه دلتان که رکعت رکعت نماز نافله می‌خواند.

لبخند می‌بارید، به جماعت و من پشت سر شما می‌ایستم تا نمازهای قضا شده‌ام را اقتدا کنم به دلتان، که دروازه بهشت است.

بزرگمردان کوچکسال، که قد می‌کشید در تیغ آفتاب، در سایه آسمانی پهناور که بی‌دریغ باران هدیه می‌دهد و ستاره می‌بارد.

دختر خانمی که پریشان‌تر از گیسوانت در باد لبخند می‌باری و از سرخی انارها تن‌پوشی می‌بافی تا دانه‌دانه زمین به پایت بیفتد.

من چشم‌های شما را بیشتر از فصل‌ سال‌ها می‌شناسم و باران‌های بومی آنها را دوست دارم.

من نمی‌دانم ایستاده در کدام نقطه زمینید، ولی می‌دانم که می‌چرخید و زمین را با خودتان گردباد می‌کنید.

می‌دانم زمین با قدم‌های شما راه می‌رود بر مدار خورشید و آفتاب فردا از شانه‌های شما به قصد فتح آسمان بال می‌گشاید.

من می‌دانم فردا دنیا با دست‌های شما ورق می‌خورد و سال‌های سال ماه از پیشانی بلندتان طلوعش را آغاز خواهد کرد.

من می‌دانم شما آفتاب می‌مانید و اردیبهشت‌های زیادی در دلتان شکوفه خواهد زد.

علی بارانی                                       ضمیمه چاردیواری جام جم ۱۳۹۲/۷/۱

 

 

کودکان چگونه دروغ گفتن را یاد می‌گیرند؟

آدم‌ها ازکودکی دروغگو می‌شوند

آخه چرا راستشو نمی‌گی بچه جون؟! چون شما همیشه می‌گی به فلانی بگو: پدرم در خانه نیست.

یکی از صفات زشتی که متاسفانه در بعضی افراد دیده می‌شود، دروغ گفتن است. همه مردم شخص راستگو و صادق را دوست دارند و به او احترام می‌گذارند، اما از شخص دروغگو فاصله می‌گیرند و به حرف‌هایش اعتماد نمی‌کنند.

کودکان ذاتا دروغگو نیستند، بلکه علل و عوامل دیگری باعث می‌شود تا کودک تبدیل به​ شخصی دروغگو شود. آنها ممکن است به تقلید از پدر و مادر یا دیگران دروغ بگویند. برای مثال، پدری که بدهکار است و به کودک خود می‌گوید: «هر کسی آمد یا تلفن کرد بگو پدرت خانه نیست.» یا مهمانی می‌رسد و مادر می‌گوید: «بگو مادرت رفته دکتر.» در این صورت او دروغ گفتن را نوعی نفع شخصی می‌پندارد و به تقلید از پدر و مادرش به دروغگویی می‌پردازد. بنابراین والدین وظیفه دارند از همان کودکی به فکر تربیت کودک خویش باشند، از عوامل دروغگویی جلوگیری کنند و راستگویی و صداقتی که در نهاد فرزندشان است را پرورش دهند، زیرا پرورش راستگویی را نمی‌توان به زمان بزرگی کودک حواله داد.

چرا کودکان دروغ ‌می‌گویند؟

ـ دروغ گفتن کودکان ممکن است برای انتقام‌جویی، آزار شخص یا کینه‌توزی باشد. برای مثال کودک گلدانی را می‌شکند و آن را به خواهرش نسبت می‌دهد.

ـ کودک ممکن است برای پنهان کردن خطاهایی که مرتکب شده است، دروغ بگوید. این نوع دروغ گفتن با تنبیه رابطه مستقیم دارد. مثلا کودک بشقابی را شکسته و به علت ترس از تنبیه شدن اظهار بی‌اطلاعی می‌کند.

ـ دروغ گفتن آنها ممکن است ارادی یا غیرارادی باشد. مثل گفتن قصه‌های ساختگی برای جلب توجه پدر و مادر یا تحسین و تشویق دیگران یا به دلیل نسبت دادن خوبی​هایی به خود. این نوع دروغ گفتن‌ها بیشتر جنبه خیال‌پردازی و گزافه‌گویی دارد و در بیشتر مواقع برای ارضای شخص مورد استفاده قرار می‌گیرد و به هر اندازه که احساس بی‌محبتی و بی‌توجهی بیشتر باشد، دروغ گفتن کودک افزایش می‌یابد.

ـ بعضی کودکان نیز هدف خاصی از دروغ گفتن ندارند، بلکه به دلیل عادت و تربیت غلط والدین دروغ می‌گویند.

دلایل دروغگویی کودکان

ـ محیط خانواده: یکی از مهم‌ترین عوامل تعلیم و تربیت کودک محیط خانواده است، زیرا در محیط خانواده است که شخصیت او شکل می‌گیرد. اگر محیطی که کودک در آن رشد می‌کند و بزرگ می‌شود محیط راستی و صداقت باشد و همه افراد خانواده با یکدیگر صادقانه رفتار کنند و حرف بزنند، بچه‌های آنها نیز راستگو خواهند شد. برعکس اگر پدر و مادر به یکدیگر حتی به فرزندان خویش دروغ بگویند، طبیعی است که بچه‌های آنها دروغگو می‌شوند.

حال این پرسش پیش می‌آید که چگونه از کودکی که گوشش با دروغ آشنا شده، می‌شود انتظار داشت که راستگو بار آید؟!

ـ تلقین کردن: متاسفانه بعضی والدین نه‌تنها خودشان دروغ می‌گویند، بلکه دروغ گفتن را به کودک خویش تلقین می‌کنند. برای مثال، پدر در خانه است، ولی به فرزندش می‌گوید: «به فلانی بگو: بابام خونه نیست…»، این قبیل والدین باید بدانند که بزرگ‌ترین خیانت را در حق کودک دلبندشان انجام داده‌اند.‌ بنابراین اگر می‌خواهید کودکی راستگو داشته باشید، در ابتدا باید از خودتان شروع کنید و برای فرزندتان نیز بهترین الگو و سرمشق باشید.

ـ ترس از تنبیه شدن: یکی از مهم‌ترین عواملی که کودک را مجبور به دروغ گفتن می‌کند، ترس از تنبیه شدن توسط پدر و مادر است. برای نمونه، بچه لیوان از دستش افتاده و شکسته است و می‌ترسد که پدر و مادرش او را تنبیه کنند. بنابراین وقتی​ از او می‌پرسند تو لیوان را شکستی؟ یا می‌گوید، نه یا این کار را به گردن دیگری می‌اندازد. مثلا می‌گوید: من دیدم خواهرم لیوان را شکست. در صورتی که اگر پدر و مادر باتدبیر و آگاه باشند و برای تعلیم و تربیت کودکشان برنامه درست و صحیحی داشته باشند، چنین ترسی برای فرزندشان به وجود نخواهد آمد تا دروغ بگویند و بتدریج به دروغ گفتن عادت کند.

اگر شکستن لیوان در اثر بی‌احتیاطی بود، پدر و مادر باید با لحنی دوستانه توصیه کنند که کودک در کارهایش بیشتر دقت کند تا دیگر این اتفاق تکرار نشود و اگر عمدا آن را شکسته باز هم تنبیه و کتک چاره کار نیست. در این مورد آنها باید توجه داشته باشند که بچه ذاتا بد نیست و حتما ​ علتی داشته. شما باید سعی کنید علت اصلی این کار را پیدا کنید. وقتی علت را برطرف کردید، آن وقت دیگر این کار تکرار نخواهد شد. مثلا ممکن است مورد بی‌توجهی شما قرار گرفته باشد.

ـ تهدید کردن: هیچ گاه کودک را به چیزی تهدید نکنید که قصد انجامش را ندارید. برای مثال نگویید اگر این کار را انجام بدهی تو را می‌کشم یا از پنجره پرتت می‌کنم بیرون… شما با این گونه تهدیدهای دروغی فقط کودک را به دروغ گفتن عادت می‌دهید. در نتیجه باید همان چیزی را بگویید که می‌خواهید انجام دهید و درست هم هست که انجام بدهید.

ـ متاسفانه بعضی از والدین وقتی فرزندشان کار بدی انجام می‌دهد، او را تبرئه می‌کنند و آن کار بد را به دیگران نسبت می‌دهند. مثلا می‌گویند: مینا دختر خوبی است، این کار را نکرده، دختر همسایه این کار را انجام داده است؛ این کار شما از یک طرف دروغ گفتن را به کودک تلقین می‌کند و یاد می‌دهد و از طرف دیگر به طور عملی به او یاد می‌دهید که می‌تواند کارهای بد و زشت را انجام دهد و به گردن دیگران بیندازد.

ـ سختگیری کردن: والدینی که نسبت به فرزند خویش بیش از حد سختگیری می‌کنند و توقعاتی بیش از توانایی او دارند ممکن است کودک را به دروغ گفتن وادار کند. برای مثال، پدر و مادری که می‌دانند فرزندشان در دروس ریاضی و علوم… ضعیف است، توقع دارند شاگرد اول شود. کودک هم چون در این دروس ضعیف است هر چه درس می‌خواند و تلاش می‌کند، نمی‌تواند طبق توقع پدر و مادرش شاگرد اول شود. بنابراین چون می‌خواهد رضایت آنها را به دست آورد، دروغ می‌گوید. مثلا می‌گوید: سر جلسه امتحان حالم خوب نبود، دلم درد می‌کرد و… .

اما اگر والدین این کودک میزان توانایی‌های فرزندشان را می‌شناختند و توقعات بیجا نداشتند، آن وقت فرزندشان مجبور نبود دروغ بگوید و بتدریج برایش این صفت زشت عادی شود.

ـ سوال پیچ کردن: اگر می‌دانید که فرزندتان کار بدی انجام داده و باید او را راهنمایی کنید بهتر است او را سوال‌پیچ نکنید تا به کارش اعتراف کند. کودک ممکن است از گفتن حقیقت خجالت بکشد. در نتیجه حقیقت را پنهان کرده و دروغ می‌گوید. در اینجا خوب است به جای سوال‌پیچ کردن، به او بگویید من همه چیز را می‌دانم. مثلا می‌دانم کتاب خواهرت را تو برداشتی، کار خوبی نکردی، او فردا امتحان دارد و باید درس بخواند، فورا برو کتابش را پس بده و از او معذرت‌خواهی کن.

و در پایان سعی کنیم با دروغ نگفتن الگوی خوبی برای فرزندانمان باشیم، زیرا کودکان از پدر و مادر خود الگو می‌گیرند.

مترجم: نسرین علی‌محمدی                          ضمیمه چاردیواری جام جم ۱۳۹۲/۶/۲۵

 منبع: mayoclinic.com

 

8بچه‌ها را تشویق‌کنید

خیلی وقت‌ها پدر و مادر واقعا دوست دارند به فرزندشان کمک کنند و قدرت تخیل و خلاقیت او را پرورش دهند، اما ندانسته و ناخواسته با کارهایشان مانع رشد و تقویت خلاقیت‌ بچه‌ها می‌شوند.سال‌ها پیش، تحقیقی در این‌ زمینه انجام شده و طی آن، محققان از بچه‌ها نکاتی را پرسیده بودند؛ پرسشهایی خاص و متفاوت. مثلا این‌که با اتومبیل‌های فرسوده و خارج از رده، چه کارهایی می‌توان انجام داد؟ چه مایعاتی می‌سوزند و قابل اشتعال هستند؟ و این‌که در عرض ۵ دقیقه، تمام کارهایی را که غیرممکن است و به ذهن‌شان می‌رسد، بگویند.

​ سال‌ها بعد، محققان متوجه شدند بچه‌هایی که جواب‌شان از دیگران جالب‌تر و خلاقانه‌تر بوده است حالا به‌عنوان فردی بزرگسال، کارآفرین، مخترع، نویسنده، پزشک، دیپلمات یا متخصص در زمینه نرم‌افزارهای کامپیوتری شده‌اند.

​طی دهه ۱۹۸۰، استاد دانشگاه اوتاگو در نیوزیلند که تغییرات میزان IQ مردم ۲۰ کشور مختلف را بررسی کرده بود، اعلام کرد که میزان IQ به اندازه شش تا ده نمره در هر نسل و در مقایسه با نسل گذشته افزایش می‌یابد. اما همان‌طور که میزان هوش بچه‌ها در حال افزایش است، میزان خلاقیت کاهش می‌یابد. بنابراین از دوران مهدکودک تا سنین حدود ۱۲ـ۱۱ سالگی، میزان خلاقیت میان دانش‌آموزان در حال کاهش است.

با شنیدن چنین نتایجی، مربیان و معلم‌ها، روان‌شناسان کودک و البته والدین، بسیار نگران شدند و به فکر علل کاهش خلاقیت افتادند تا بتوانند آن را حل کنند. بسیاری از افراد، بازی‌های رایانه‌ای و علاقه بیش از حد بچه‌ها به این بازی‌ها و همچنین ساعات زیاد بیکاری را که فقط مقابل تلویزیون یا رایانه می‌‌گذرد، مقصر اصلی می‌دانستند. تحقیقات انجام شده در دانشگاه‌های آمریکا نیز نشان می‌دهد به ازای هر یک ساعت که کودک مشغول تماشای برنامه‌های تلویزیون می‌شود، زمان کلی‌ای که صرف فعالیت‌های خلاقانه می‌کند به اندازه ۱۱ درصد کاهش می‌یابد. خیلی‌ها هم شیوه آموزشی مدارس را صحیح نمی‌دانستند و تصور می‌کردند کارها و فعالیت دانش‌آموزان در مدرسه، میزان خلاقیت‌شان را کاهش می‌دهد.

به پرسش‌هایشان پاسخ دهید

با این حال، اگر می‌خواهید قدرت خلاقیت فرزندتان را افزایش دهید و به او کمک کنید، خلاقانه‌تر فکر کند، خوب است بدانید کنجکاوی بچه‌ها عامل اصلی ایجاد خلاقیت و پرورش آن است. آن‌طور که روان‌شناسان می‌گویند بچه‌ها در طول روز حدود صد سوال از بزرگ‌ترها می‌پرسند و همین موضوع می‌تواند بسیاری از پدر و مادرها را خسته و کلافه کند. در حالی که، به گفته کارشناسان باید به تمام پرسش​های کودک بدرستی و با حوصله پاسخ داده شود.

حالا اما متاسفانه والدین با نحوه برخوردشان کودک را از پرسیدن سوال ناامید می‌کنند و کم‌کم با افزایش سن، سوال‌ها هم کمتر از قبل می‌شود. البته مهم است بدانیم بچه‌ها به دلیل این‌که علاقه‌شان را از دست می‌دهند، سوال کردن را کنار نمی‌گذارند. بلکه آنها علاقه‌شان را از دست داده‌اند، چون دیگر سوالی نپرسیده‌اند.

در ضمن، خیلی وقت‌ها پدر و مادر برای انجام کار به بهترین شکل ممکن، جایزه‌ ویژه‌ای تعیین می‌کنند. در این شرایط کودک بیشتر از آن‌که به شیوه‌های مختلف انجام کار فکر کند یا بخواهد کارش را بدون عیب و نقص به پایان برساند، در فکر هدیه گرفتن و موفق شدن است. بنابراین خوب است بدون در نظر گرفتن قوانین و قواعد خشک و دست ‌و پاگیر یا بدون رقابت و مسابقه به کودک اجازه دهید، خلاقیت به خرج دهد و کارها را براساس میل و علاقه‌اش به پایان برساند.

ضمیمه چاردیواری جام جم ۱۳۹۲/۶/۲۵

therecord.com

 

 

 

9آموزشگاهی به نام خانه

بچه‌ها دائم در حال یادگیری هستند و از محیط اطرافشان نکات زیادی را می‌آموزند. برای آنها خیلی هم فرق نمی‌کند در کلاس درس و مشغول مطالعه باشند یا در پارکی بزرگ و سرسبز و سوار تاب و سرسره.

 در دوره خردسالی آنها همه پنج حواس خود را به کار می‌گیرند تا دنیای اطراف‌شان را هرچه بهتر و دقیق‌تر کشف کنند و بشناسند. بچه‌های بزرگ‌تر و آنهایی که ساعات زیادی از روز را در مدرسه سپری می‌کنند نیز همین وضع را دارند و زمانی که خانه هستند، باز هم جستجو می‌کنند و می‌خواهند بدانند هر یک از لوازم خانه چطور کار می‌کند، چه فایده‌ای دارد، چه زمانی و چطور خراب می‌شود و…

با این‌که بچه‌ها را نباید به حال خودشان رها کرد و تنها گذاشت، اما شیوه‌های مطمئنی هم وجود دارد که به کمک آنها به فرزندتان بیاموزید چگونه خودش به تنهایی از دنیای اطراف بیاموزد و از فرصت‌هایش استفاده کند. پس خوب است محیط خانه‌تان را به فضایی مخصوص یادگیری تبدیل کنید تا کودک هم هرچه بهتر و بیشتر بیاموزد و از بودن در خانه لذت ببرد.

یکی از بهترین شیوه‌‌های آموزش، استفاده از کتاب‌های مناسب سن و سال کودک است. پس تا می‌توانید این کتاب‌ها را تهیه کنید و در اختیار کودک بگذارید تا هر وقت دوست داشت، بتواند از آنها استفاده کند. البته خرید کتاب به تنهایی کافی نیست؛ ایجاد علاقه و انگیزه برای خواندن و مشارکت فعالانه در خرید و خواندن کتاب‌ها، موضوع مهم‌تری است که باید به آن توجه کرد. بنابراین خوب است، همراه با بچه‌ها به کتابفروشی یا کتابخانه بروید و بگذارید آنها کتاب مورد علاقه‌شان را انتخاب کنند.

کتاب‌ها هم باید تازه و جذاب باشد. به این معنی که هرازگاهی، خوب است سری به کتابخانه بزنید و کتاب‌های قدیمی را با کتاب‌هایی جدید و دوست‌داشتنی عوض کنید. البته کتاب‌های قدیمی هم نباید دور ریخته شود. می‌توانید آنها را در مکانی مناسب نگه‌داری کنید تا بچه‌های دیگر از آنها استفاده کنند.

همراه با فرزندتان، کتاب بخوانید. این کار نباید فقط مخصوص زمانی باشد که بچه‌ها خودشان نمی‌توانند کتاب بخوانند، بلکه حتی وقتی به مدرسه می‌روند و خودشان توانایی خواندن کتاب را پیدا می‌کنند، باز هم باید همراه هم کتاب بخوانید و از این تفریح لذت ببرید.

در ضمن، مطمئن باشید زمانی که بچه‌ها حس کنند، سرگرمی را خودشان انتخاب می‌کنند و هر وقت دوست داشته باشند، می‌توانند مشغول آن شوند، علاقه بیشتری به آن پیدا خواهند کرد. برای همین هم کارهایی که والدین به اجبار از فرزندانشان می‌خواهند، هیچ وقت با میل و علاقه انجام نمی‌شود.

خانه‌ای برای پرورش خلاقیت

خلاقیت را فراموش نکنید. شاید شما از نظر هنری هیچ استعدادی نداشته یا اصلا علاقه‌ای به این نوع کارها نداشته باشید؛ اما فرزندتان چطور؟ آیا او هم دوست ندارد کارهایی خلاقانه انجام دهد؟ پس شرایطی فراهم کنید تا بچه‌ها راحت‌تر بتوانند تصورات‌شان را به شما نشان دهند و قدرت تخیل‌شان را تقویت کنند.

کاغذهای رنگی، تکه‌های پارچه یا مقواهای رنگارنگ، چسب، سنگ، برگ‌های خشک‌شده، گلبرگ‌های گل، دکمه و ده‌ها شیء دیگر وجود دارد که بدون هیچ هزینه‌ای می‌تواند قدرت خلاقیت کودک را افزایش دهد. فقط لازم است، این اشیا را در اختیار کودک قرار دهید تا هر وقت دوست داشت از آنها استفاده کند.

در صورتی که خیلی نمی‌توانید برای خرید لوازم مورد نیاز کودک هزینه کنید، خوب است از او بخواهید با لوازم قدیمی خانه، هر چیزی را که می‌خواهد برای خودش تهیه کند. کیف‌های کودکانه، دفترچه‌های نقاشی، عروسک‌ها و… همگی می‌تواند به کمک اسباب قدیمی و غیرقابل استفاده ساخته شود که البته این کار معمولا خیلی هم جذاب‌تر از خرید خواهد بود.

بچه‌های بزرگ‌تر می‌توانند کارهایی مانند دوخت و دوز، بافندگی، نجاری و… را بیاموزند و لوازمی زیباتر و بهتر تهیه کنند.اگر در خانه دوربین عکاسی دارید، گاهی آن را در اختیار کودک بگذارید و به او بگویید از هر چیزی که دوست دارد، عکس بگیرد. با این کار، بهتر متوجه قدرت تخیل فرزندتان خواهید شد.یادمان باشد، همه بچه‌ها به انجام کارهای خلاقانه تمایل دارند ولی این بزرگ‌ترها هستند که باید فضای مناسب برای انجام این کارها را در اختیارشان بگذارند و این قدرت را پرورش دهند.

اتاقی برای اکتشاف

بچه‌ها دائم در حال یادگیری هستند؛ پس خوب است فضای داخل و خارج از خانه را طوری طراحی کنید که همیشه کودک فرصت یادگیری داشته باشد.

داخل خانه، فضایی مشخص را به کودک اختصاص دهید تا اسباب‌بازی‌هایش را همانجا بگذارد و بازی کند. البته نباید او را از بازی در قسمت‌های دیگر خانه منع کنید، ولی این فضای خصوصی، هر چقدر هم کوچک، باز هم باید وجود داشته باشد.اگر حیاط دارید، حتما فرصتی فراهم کنید تا کودک بتواند در محیط باز بگردد و با درختان، گل‌ها، چمن‌ها و پرندگان بیشتر آشنا شود.بچه‌های بزرگ‌تر هم می‌توانند از بازی‌هایی مانند بسکتبال و والیبال بهره بگیرند و چند ساعتی از روز را در فضای باز سپری کنند.همراه با فرزندان‌تان، باغچه را مرتب کنید و اجازه دهید او در انتخاب نوع گل‌ها و درختان نظرش را بیان کند. حتی اگر حیاطی برای این کار ندارید، خرید چند گلدان آپارتمانی هم می‌تواند مفید باشد.

در صورتی که خانه‌تان حیاط ندارد هم نباید این موضوع را به طور کلی فراموش کنید. در این شرایط، فقط کافی‌ است هفته‌ای چند روز، همراه با کودک به پارک بروید و آنجا مشغول گشت و گذار شوید.

مترجم: زهره شعاع                                                           ضمیمه چاردیواری جام جم ۱۳۹۲/۷/۱۵

zenfamilyhabits.net